من خدای را انجا دیدم....من او را پشت دیوار مقبره ای گریان

من خدای را انجا دیدم....من او را پشت دیوار مقبره ای گریان دیدم.
من خدا را دیدم در خنکای هوا شناور بود...من او را دیدم...من خدا را گریان دیدم..و اشکهایش را بوسیدم
دیدگاه ها (۷)

پارت ۳۷در وسط جنگ، تهیونگ من را ربود.چشم‌هایم را باز کردم و ...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

Part ²⁸ ویو لیلی ساعت 8 شب همینجوری نشسته بودم و به نیم...

چند روز پیش، جناب آقای سید علی ضیا گفتند: زن و شوهر خوشحال ن...

عاشقانه‌ای چون اشک.....آیت‌الله بهجت (رحمة‌الله‌علیه) فرمودن...

🚩 دمت گرم...الا ای آنکه پیش دشمنان سینه سپر دارییک‌امشب را م...

الا ای آنکه پیش دشمنان سینه سپر دادییک امشب را ملالی نیست لا...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شدPT:4میا از دیوار فاصله گرفتسایه هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط