مروارید آبی

مروارید آبی
Part ⁵⁹
٪ خانم مسافرت میرید؟
دست اجوما رو گرفتم و بغلش کردم بعدشم دستمزد شو گذاشتم کف دستش
+اجوما واقعا برای تمام زحماتی که کشیدید ممنونم میتونید برید در این عمارتم برای همیشه بسته اس
اجوما مثل همیشه اروم بود
٪ ازتون ممنونم خانم
+ من باید ازت ممنون باشم که تو ابن شیش ماه زحمت عمارت و من و کشیدی

٪خانم لطفا هرموقعه برگشتید به من زنگ بزنید من واقعا تو این مدت خدا رو شکر میکردم که شما خانم منید
+(لبخند) بابت لطفت ممنونم
میتونی بری
٪ با اجازتون
ویو لانا بعد از اینکه مطمئن شدم اجوما و باغبون ها رفتن چمدونم و برداشتم و در عمارتم قفل کردم...
کوک هنوز داخل ماشین نشسته بود...
در عقب ماشین و باز کردم که از صفحه چت اومد بیرون و نگاشو به من داد
_ گذاشتی؟
+اره
رفتم و جلو نشستم
_خب لانا خانم هنوزم کمربند سفته؟(خنده)
+ببین کرم از خوده درخته
کمربند بستم
دیدی؟ بستم الان بریم
_حله ماشین و روشن کرد و به سمت جاده حرکت کرد
+ببینم تو چرا به من نگفتی عروسیه تهیونگ و یونا بوده؟
الان یونا از دستم خیلی ناراحته
_ اشکال نداره بعدا از دلش در میاری
+هومم.. حال پدربزرگ خوبه؟
_ اره بابا تو این سن خوب مونده(خنده)
+(خنده)
+جیمین هنوز زن نگرفت؟
_ جیمین؟ کی به اون زن میده اخه
+ ایبابا توهم که همه عتیقه هاتو دور خودت جمع کردی (خنده)
_کوفتتت
+ببینم عمارت و عوض کردی؟
_ نه همونه چطور؟
+خب پس چرا داری از این راه میری؟
این راه میره بیرون از شهر
_ خب مقصدمون بیرون شهره
+ببینم کجا داری من و میبری؟
_پیش داداشم
+ تو که داداش نداشتی
_ کی گفته؟ اتفاقا تهیونگ و جیمین و جیهوپ هم پیششن
+جدی میگی؟
پس چرا تاحالا بهم نگفته بودی
_ خب فرصت پیش نیومد
در ضمن این برادرم خونی نیست!
+عععع پس یعنی باباتم دوتا زن داره؟
(تعجب)
_ (پوکر فیس) لانا چرا داری چرت میگی؟
خودت میگیییی
_ گفتم خونی نیست یعنی مثل جیمین و تهیونگ و جیهوپه
+ عاهاا
_ خنگ کیوت (زیر لب)
+ چی گفتی؟؟؟
_ هیچی نگفتم
+ اخه فکر کردم چیزی گفتی
_ نه بابا باخودم داشتم حرف میزدم
+ خاک تو سرم(میزنه تو سرش)
_چیشدهه؟(نگران)
+به مشاورم نگفتم کنسل کنه جلسه رو
_مشاور؟
+اره امروز وقت مشاور گرفته بودم
_چرا؟
+یلحظه وایسا زنگ بزنم به منشیش بعدا برات توضیح میدم

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۲)

مروارید آبیPart ⁶⁰ویو لانابه منشی مشاورم زنگ زدم و گفتم که...

مروارید آبیPart ⁶¹# (لبخند) _سلام هیونگمیره بغلش*؟ سلاممم کو...

مروارید آبیPart ⁵⁸_بار چهارمی وجود نداره لانا+سرش و تکون مید...

مروارید آبیPart ⁵⁷ویو لانا بعد از اینکه از مادر کوک خدافظی ک...

^وقتی استادت بود^p:4×داری شوخی میکنی تو چند سال پیش نبودی می...

اسلاید بعد استایل ته که هانا براش آماده کرده بود

پارت ۱۳۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط