لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت²⁶

ویو سلین
از وقتی از خونه بیرون اومده بودم، حس عجیبی داشتم.
چند بار از توی آینه به پشت سرم نگاه کردم.

اون موتور...
هنوز پشت سرم بود.
نفس عمیقی کشیدم و سرعتم رو بیشتر کردم.
اما...
اون هم سرعتش رو بیشتر کرد.
دستم لرزید.
گوشیمو برداشتم و به کلارا زنگ زدم.

~الو؟

^کلارا... فکر کنم دوباره یکی دنبالمه.

~چی؟! الان کجایی؟

خواستم جواب بدم که موتور ناگهان کنار ماشینم اومد.
با ترس نگاش کردم.
راننده کلاه کاسکت مشکی به سر داشت.
صورتش معلوم نبود.

یهو دستشو داخل جیبش برد.
قلبم فرو ریخت.

^کلارا...

ویو جونگ‌کوک
از چند خیابون عقب‌تر، ماشین سلین رو زیر نظر داشتم.
همون لحظه...
موتور کنار ماشینش قرار گرفت.
فکم منقبض شد.

•یونگی...
اون خودشه.

یونگی به جلو خم شد.

°لعنت...

پامو تا آخر روی پدال گاز فشار دادم.
فاصله‌مون هر لحظه کمتر می‌شد.
اما...
موتورسوار زودتر حرکت کرد.
دستش بالا اومد...
چیزی برق زد.

•سلین!!

ویو سلین
همه‌چیز توی چند ثانیه اتفاق افتاد.
صدای شکستن شیشه...
جیغ خودم...
و بعد...
یه ماشین مشکی با سرعت بین من و موتور پیچید.
صدای برخورد شدیدی توی خیابون پیچید.
موتورسوار تعادلش رو از دست داد و روی آسفالت کشیده شد.

ترمز کردم.
تمام بدنم می‌لرزید.
در ماشین مشکی باز شد.
جونگ‌کوک با صورت خشمگین از ماشین پیاده شد.
حتی یه لحظه هم سمت من نگاه نکرد.
مستقیم یقه موتورسوار رو گرفت و از روی زمین بلندش کرد

•کی فرستادت؟

مرد فقط خندید.

؟:دیر رسیدی...

جونگ‌کوک محکم مشتش رو توی صورتش کوبید.
خون از بینی مرد روی زمین چکید.

•اسمشو بگو!

مرد دوباره خندید.

؟:فکر کردی... فقط یکی هستیم؟

برای اولین بار...
رنگ از صورت جونگ‌کوک پرید.

ویو یونگی
همین که خواستم به جونگ‌کوک نزدیک بشم...
صدای گلنگدن یه اسلحه از پشت سرمون اومد.

خشکم زد.
آروم برگشتم.
نه یه نفر...
نه دو نفر...
چهار مرد نقاب‌دار، چند متر اون‌طرف‌تر ایستاده بودن.
یکی از اونا آروم گفت:

؟:بازی تازه شروع شده...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

لبخند قاتلپارت²⁷ویو جونگ‌کوکچهار مرد نقاب‌دار...همه مسلح.بدو...

لبخند قاتلپارت²⁸ویو سلینصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌ش...

لبخند قاتلپارت²⁵ویو جونگ‌کوکصبح زود...هنوز آفتاب کامل طلوع ن...

لبخند قاتلپارت²⁴ویو جونگ‌کوکدر عمارت رو محکم بستم.هنوز صدای ...

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

لبخند قاتلپارت¹³ویو کلاراگوشیم رو برداشتم و اولین اسمی که به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط