در عمق سکوت باغ احساسم

در عمقِ سکوتِ باغِ احساسم،
که عطرِ تو می‌پیچد،
و هر غنچه‌یِ خاطره
با یادِ تو جان می‌گیرد.

دوستت دارم،
نه آن‌سان که شاعرانِ قدیم
در وصفِ یارِ خود سرودند،
بلکه عمیق‌تر،
فراتر از واژه‌ها،
چون رودی که بی‌وقفه
به سوی دریا می‌شتابد،
بی‌آنکه توقف کند،
بی‌آنکه بازگردد.

تو آن نوری،
که تاریکیِ شب‌هایِ مرا
به سپیده‌دمِ امید پیوند می‌زند،
و آن آوازی،
که در همهمه روزگار
تنها نوایِ دلنشینِ گوشِ جانم است.

دوستت دارم
با تمامِ وجود،
با هر تپشِ قلبم،
با هر نفس که می‌کشم.

مانندِ درختی که
ریشه‌هایش در خاکِ عشق
عمیق‌تر می‌شود،
و شاخه‌هایش
به سویِ آسمانِ آرزو
درازتر می‌گردد.

در چشمانِ تو،
آینه‌یِ تمام‌نمایِ
بهشتِ موعودم را می‌بینم،
و در لبخندِ تو،
قصه‌یِ دل‌انگیزِ
آغازِ دوباره‌یِ هر روزم را.

دوستت دارم،
چونان که خورشید
عاشقِ بال‌هایِ پروازِ خویش است،
و ماه
شوریده‌یِ نورِ نقره‌فامِ شب.

این دوست داشتن،
نه یک حسِ گذرا،
که تار و پودِ هستیِ من است،
نغمه‌ای جاودانه،
در سمفونیِ بی‌انتهایِ
عشق...
@m.1989 💜🩷
دیدگاه ها (۳)

در نگاهت، دنیا رنگ می‌گیرد،هر رنگ، قصه‌ای است که در چشمانت ر...

«تو که هستی،همه‌چیز آرام‌تر است.شب‌ها بویِ نفس‌های تو را دار...

دست‌هایت را که می‌گیرم نبضم از صدای نفس‌هایت عبور می‌کند، ...

my vampire. last part.

get drunk. p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط