منم آن مرغ گرفتارکه درکنج

منم آن مرغ گرفتارکه درکنج
قفس...
سوخت درفصل گلم حسرت بی
بال وپری..
دیدگاه ها (۲)

من مست ازاوچنان که نخواهم شراب راسعدی

بیگانه به بیگانه ندارد کاریخویش است که درپی شکستِ خویش است.....

دل من درهوس روی توای مونسجانخاک راهیست که دردست نسیمافتادست....

اول آن کس کهگرفتارشدش من بودمباعث رونق بازار شدشمن بودم..

شانه­ ات را دیر آوردی، سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکر...

خواهر! از زهر جفا بال و پرم می سوزدبا تو آن قدر بگویم جگرم م...

◇| yushuxin_rnbailu |◇سلام خوشگلای من 🦋شاهدخت شرقی سخن میگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط