کجاست part 2

کجاست؟

ویو جیمین:

-چرا انقدر دیر کرده؟ چرا نمیاد؟
0خبر نداریم ازش ارباب
-خیلی خب اشکالی نداره برو
0چشم
-وایسا
0بله ارباب
-این کیف رو بگیر توش پوله برو با زن و بچت یه چند ماه دوست داری بگرد....پونصد و بیست هزار دلاره که میشه چهل و سه میلیارد و صد و شصت میلیون
0خیلی ازتون ممنونم ارباب....هیچ وقت این لطفتون رو فراموش نمیکنم آ ارباب رئیس اومدن
-خواهش میکنم....هم خوبه بالاخره اومد
0ارباب با یه خانم اومدن
-با یه خانم؟آ اره چه زود
-حَوَل(زیر لب)
0من برم ارباب خدافظ
-هوم برو خدافظ

ویو ات:

لباس رو پوشیدم
رفتم داخل خونه موهام رو سشوار کشیدم
نمیدونم چه مرگش بود بردم آرایشگاه و میکاپم کردن
موهام رو کرلی کردن
بعد سوار ماشینم کرد و بردم سمت یه عمارت
عمارتی با تم قهوه ای کردم
خوشم اومد
ولی عمارت خودمون رو بیشتر دوست دارم
درسته من مغرورم

وارد شدیم
از لباسه زیاد خوشم نمیومد تا اینکه تهیونگ حرف زد

*رسیدیم
اینجاست؟
*ارع
حالا چرا اومدیم اینجا؟
*نمیدونم خودمم بعد بهمون میگن
اون بیست بیست و هشت میگی؟
-بلهههههه؟تهیونگگگگگگگ(تعجب و داد)
*هی اینو کی بهت گفته
خب داخل حیا...
-ولش کنید بریم داخل

رفتیم داخل یه میز ده نفره بود که شیش تا صندلی پر بود
-تهیونگ دوباره برامون دختر آورده
*نه بابا این خوا...
(علامت ها جیمین - ات تهیونگ * ناشناس 0 جونگکوک × جین ∆ نامجون ¶ شوگا # جیهوپ @ اقای لی ، )
×او اسمش چیه حالا ته
ته؟که اینطور(چشم غره به تهیونگ)
∆اوهو ته ته ماهم سلیقه به خرج داده ها
، هی بچه ها بزارید حرف بزنه نمیزارین که چیزی بگه...با اینکه من فقط دست راستتونم ولی ازتون بزرگ ترم پس به حرفم گوش بدین
#@¶∆×-* : چشم آقای لی
میشه یکی به من بگه اینجا چه خبره(کمی بلند)
*بابا بچه ها این خواهرمه....فکر کنم اگر کمی دیر تر میگفتم میبردینش تو اتاق...البته گوه اضافی میخوردین دیگه
#بسه ماجرا رو بگو جیمین

-ما قراره بریم به یه مهمونی که خواهر تهیونگ باید نقش دوست دختر من رو بازی کنه و کارایی که بقیه مافیا ها میگن رو باید ما دوتا انجام بدیم برای ثابت کردن رابطمون و تا اینکه جِراتُن بیاد پیشمون و...
هعی کسی نظر من رو نمیخواد بدونین من اینکار رو انجام میدم یا نه؟
*ببین ات...

ادامه دارد.
دیدگاه ها (۱۰)

#میکاپ_آرتیست_من

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

.......//برده ی زیبا//.......

پارت دوم عروسک کوچولو بعد چند دقیقه رسیدن به عمارت شخصی کوکو...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

رمان

پارت ۱۴ .من .....من ازت خوشم میاد ات در تعجب گفت چییییی تهیو...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط