شب رویایی
شب رویایی
پارت ۳۲
اون سوک همینطوری که رویه زمین نشسته بود با مستی گفت
اون سوک : پارک جیمین من از اونایی نیستم که هرشب باهاشون میخوابی
جیمین نزدیک دختره شد و دستشو برد سمته موهای دختر از صورت اش کنار میزد با لبخند شیطنتی که رویه لب هایش بود گفت
جیمین : میدونم بخاطر همینه که نمیزارم هیچکس بهت نزدیک بشه
اون سوک درحالی که چشم هایش بسته میشدن با خنده مستی گفت
اون سوک : اگه... برم با اون... وو
دیگه حرفش رو کامل نکرد چشم هایش بسته شدن نزدیک بود بیافته اما جیمین گرفتش یه دستشو زیره شونه هایش برد دسته دیگشو زانو های دختره از رویه زمین بلند اش کرد و سمته کلاب رفت
همه دمه در کلاب منتظر آن دونفر بودن همینکه جیمین بهشون رسید کیونگ می سریع سمتش رفت و با نگرانی پرسید
کیونگ می : اون سوک چش شده
جیمین : چیزیش نیست مست کرده من میرسونمش
گائول : برو داش ماهم دنبالتیم
تهیونگ نگاهی به کیونگ می انداخت با لحن پوزخندی گفت
تهیونگ : میخوای تا ماشین تو رو ببرم
کیونگ می : نه خودتو ببری کافیه
گائول سوار موتور اش شد و با آخرین سرعت حرکت کرد
وارده آپارتمان شدن به خیال اینکه خانم کیم خواب باشه به اتاق هاشون رفتن جیمین درحالی که اون سوک رو براید استایل بغلش کردن بود از پله های تخت بالا رفت آروم رویه تخت گذاشت اش نگاهش افتاد رویه صورت اش از نظرش زیبا ترین دختر دنیا بود چشم های گرد دماغ کوچیک لب های نازک صورتی نگاهش کشیده شد سمته لب هایش انگشت شصت اش رو نوازش وار رویه لب های دختره کشید شاید تنها دختری بود که میخواست طعم لب هایش تویه ذهنش بمونه لب هایش گذاشت رویه لب های دختره خیلی آورم میبوسیدش همینکه فهمید دختره تکون خورد ازش جدا شد اون سوک چشم هاشو باز کرد
اون سوک : جی ...مین ...
جیمین ازش دور شد و پتو رو روش کشید
جیمین : بخواب
اون سوک: پیشم ... نمیخوابی ...
جیمین پوزخندی زد و گفت
جیمین : میخوابم اما جوره دیگه ای
بلند شد از پله های تخت پایین رفت خودشو رویه تخت خودش انداخت
کیونگ می لباس خواب صورتی اش رو پوشیده بود همینکه میخواست از پله های تخت بالا بره که در باز شد و خانم کیم نینو تو بغلش بود وارده اتاق اونا شد تهیونگ چیه تخت اش دراز کشیده بود با گوشی اش مشغول بود
خ/ کیم : نینو گریه میکرد گفتم بیارمش بهش شیر بدی
کیونگ می با تعجب گفت
کیونگ می : من ؟؟
خ/کیم : آره مگه تو مادرش نیستی
تهیونگ سریع گوشی رو گذاشت و سمته مادرش رفت نینو رو ازش رفت
تهیونگ : باشه اوما بهش شیر میده
خ/کیم : شما چرا جدا میخوابید ها ؟؟ یه چیزی مشکوکه
تهیونگ : نه نه چیزی مشکوک نیست کیونگ می میخواست الان بیاد پایین ....
پارت ۳۲
اون سوک همینطوری که رویه زمین نشسته بود با مستی گفت
اون سوک : پارک جیمین من از اونایی نیستم که هرشب باهاشون میخوابی
جیمین نزدیک دختره شد و دستشو برد سمته موهای دختر از صورت اش کنار میزد با لبخند شیطنتی که رویه لب هایش بود گفت
جیمین : میدونم بخاطر همینه که نمیزارم هیچکس بهت نزدیک بشه
اون سوک درحالی که چشم هایش بسته میشدن با خنده مستی گفت
اون سوک : اگه... برم با اون... وو
دیگه حرفش رو کامل نکرد چشم هایش بسته شدن نزدیک بود بیافته اما جیمین گرفتش یه دستشو زیره شونه هایش برد دسته دیگشو زانو های دختره از رویه زمین بلند اش کرد و سمته کلاب رفت
همه دمه در کلاب منتظر آن دونفر بودن همینکه جیمین بهشون رسید کیونگ می سریع سمتش رفت و با نگرانی پرسید
کیونگ می : اون سوک چش شده
جیمین : چیزیش نیست مست کرده من میرسونمش
گائول : برو داش ماهم دنبالتیم
تهیونگ نگاهی به کیونگ می انداخت با لحن پوزخندی گفت
تهیونگ : میخوای تا ماشین تو رو ببرم
کیونگ می : نه خودتو ببری کافیه
گائول سوار موتور اش شد و با آخرین سرعت حرکت کرد
وارده آپارتمان شدن به خیال اینکه خانم کیم خواب باشه به اتاق هاشون رفتن جیمین درحالی که اون سوک رو براید استایل بغلش کردن بود از پله های تخت بالا رفت آروم رویه تخت گذاشت اش نگاهش افتاد رویه صورت اش از نظرش زیبا ترین دختر دنیا بود چشم های گرد دماغ کوچیک لب های نازک صورتی نگاهش کشیده شد سمته لب هایش انگشت شصت اش رو نوازش وار رویه لب های دختره کشید شاید تنها دختری بود که میخواست طعم لب هایش تویه ذهنش بمونه لب هایش گذاشت رویه لب های دختره خیلی آورم میبوسیدش همینکه فهمید دختره تکون خورد ازش جدا شد اون سوک چشم هاشو باز کرد
اون سوک : جی ...مین ...
جیمین ازش دور شد و پتو رو روش کشید
جیمین : بخواب
اون سوک: پیشم ... نمیخوابی ...
جیمین پوزخندی زد و گفت
جیمین : میخوابم اما جوره دیگه ای
بلند شد از پله های تخت پایین رفت خودشو رویه تخت خودش انداخت
کیونگ می لباس خواب صورتی اش رو پوشیده بود همینکه میخواست از پله های تخت بالا بره که در باز شد و خانم کیم نینو تو بغلش بود وارده اتاق اونا شد تهیونگ چیه تخت اش دراز کشیده بود با گوشی اش مشغول بود
خ/ کیم : نینو گریه میکرد گفتم بیارمش بهش شیر بدی
کیونگ می با تعجب گفت
کیونگ می : من ؟؟
خ/کیم : آره مگه تو مادرش نیستی
تهیونگ سریع گوشی رو گذاشت و سمته مادرش رفت نینو رو ازش رفت
تهیونگ : باشه اوما بهش شیر میده
خ/کیم : شما چرا جدا میخوابید ها ؟؟ یه چیزی مشکوکه
تهیونگ : نه نه چیزی مشکوک نیست کیونگ می میخواست الان بیاد پایین ....
- ۲۳.۲k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط