اولین عشق

اولین عشق
پارت ۱۸
کری :اون هیولا داشت میگشت وتا یه دفعه بومم اون آدمارو پیدا کرد
آنیا چون خیلی ترسید ناخداگاه پرید توی بغل دامیان.
دامیانم سرخ لبو شده بود
بکی :وای اونا خیلی اونا زوج قشنگی ان
روبی :همینو بگووو خیلی باهم دیگه با نمکن
آلیسم که داشت فشار میخورد
خلاصه که شب میشه و شهر ...عه چیزه یعنی همه میرن بخوابن [این مافیا هم مارو ول نمیکنه🗿🎀]
آنیا و میا دارن از مسواک زدن بر میگردن
آنیا :واقعا خوابم میاد
میا :امیداورم کری چراغارو خاموش نکرده باشه
میرسن به خوابگاه
صبح ساعت ۷ :
از زبان آنیا :
وقتی زنگ به صدا در اومد چشمامو باز کردم بوی عجیبی داشت میومد اهمیت ندادم خواستم بلند شم که دیدم موهام چسبیده به بالشت یهو ناخداگاه جیغ زدم
کری :چیشده آنیا سان؟حالت خوبه (با صدای نگران)
وقتی آنیا بالاخره اومد پایینکری گفت :ینفر ژل مو ریخته رو بالشتت
اون وسط آلیس فقط داشت میخندید
کری :برو موهات رو بشور آنیا سان و هرکدوم از شماها که بوده باید یه زره خجالت بکشه که همچین کار بی شرمانه ای رو انجام داده
آنیا :(میدونم چه کسی بوده خانم آلیس دزموند)
سر تایم صبحانه :
خانم مگرسون مربی اردوگاه گفت :بچه های عزیز ما برای ۳ ماه تابستون که اینجا هستید کلاس هایی در نظر گرفتیم مربی های اردگاه هایتان در واقع معلم های کلاس شما هستند
همه بچه ها :هوراااااا
ساعت یک در اسطبل اردوگاه :
کری :آنیا سان خیلی خوشگل شدی با لباس اسب سواری
آنیا :ممنونم
کری :تو و هم گروهیت برای فعلا موقت وگرنه میخوام برات یه هم گروهی دیگه پیدا کنم ولی چون در یه رده هستید باهم کار میکنید
که یکدفعه کریس وارد میشود
کریس :سلام آنیا چان
آنیا :س..سل..سلام(وای کریس اینجا چیکار میکنه الان چه خاکی بر سرم بریزم)
کری :خب آنیا سان برای تو اسب مورد علاقمو کنار گذاشتم ولی یکم بد عنقه امیدوارم باهاش کنار بیای .........این جیلائه اسبی که قراره باهاش تمیرین کنی از بچگی توی پیست سوار کاری بوده پس یکم برات سطح بالائه ولی نگران نباش کار باهاش آسونه
جیلا میاد سمت آنیا و تو ذهنش میگه :هوم تو آدم عجیبی هستی آنیا....درسته اسمت آنیاست ؟
آنیا سرش رو تکون میده
کری :خب اول از همه چون سطحت بالائه از دویدن با اسب شروع میکنی من برات زینت رو میبندم
کری زین رو بست و رفت سراغ کریس ولی آنیا یکم مردد بود [این نکته که جیلا رو همش در ذهن حرف میزنه پس وقتی جیلا رو تو دیالوگ دیدید بدونید داخل ذهنشه]
جیلا :چیشده
آنیا :م...من ....می...ترسم برم ...با..بالا
جیلا سمش رو میاره بالا و میگه :از این بپر بالا (جیلا سخن گو نیست این ذهن جیلاست)
آنیا پاشو میزاره کف سم جیلا و میپره بالا
جیلا :آماده ای فکر کنم افسار کار دستت باشه
آنیا :بروووو و بند دور دهن جیلا رو میکشه و جیلا یه شیه میکشه و میدوئه سمت زمین تمرین بزرگ
کری :آفرین آنیا سان حواست به جلوت باشه
کریس :آفرین آنیا چان
آنیا که داره میخنده میگه :چشم
جیلا :میبینی اونقدارا هم ترسناک نیست
آنیا که چشماش‌برق میزنه میگه :اصلا و دستی روی جیلا میکشه
خلاصه که کم کم هوا داشت تاریک میشد که جیلا گفت :خسته نشدی؟
آنیا :چرا وای خیلی صاف نشستن سخته
که دامیان میاد و رو به آنیا میگه :خسته نباشی
آنیا از کنار جیلا بلند میشه و میگه :مرسی ...اوم....تو اینجا چیکار میکنی دامیان
دامیان :از یکی از بچه های خوابگاهت پرسیدم و گفتن اینجایی اومدم ببینم حالت چطوره و برات آبم آوردم راستی کارت عالی بود آنیا
آنیا :م...مرسی (چرا همیشه وقتی میاد یا باهام حرف میزنه قرمز میشم؟)[چون عاشقی خواهر عاشقی ]
راستی دامیانم از این لباسای قدیمی در فیلمای قدیمی هستن از اونا پوشیده و چون هیکلیه خیلی جذاب شده بود
دامیان یه دو تا سرفه میکنه :خب.....خب منم دیگه برم
کریس :میتونم بپرسم اینجا چیکار میکنی ؟
دامیان برمیگرده و کریس رو میبینه :برای دیدن آنیا نیاز به اجازه تو دارم
کریس :اذیتت میکنه آنیا ؟
آنیا‌ :کریس نیازی به مراقبت تو ندارم در رابطه با همه چیز 😑
دامیان :فعلا کسی که مزاحم شده تویی کریس
کریس :تو کی که برای من تایین تکلیف میکنی هاه ؟[دعوا دعوا دعوا سر دو کیلو مربا 🤣🤣]
آنیا :بسه بچه ها‌ کریس من و دامیان با هم فقط صحبت میکنیم و تو مزاحم شدی دامیان تو هم زیاده روی نکن
(فکر کن‌دو آدم بسیار جذاب بر سر تو دعوا داشته باشند)
بچه ها لباس دامیان و کریس باهم یکیه ولی رنگاش متفاوته اوکی؟
دامیان :باشه باشه خب من اومدم اینو بهت بدم برم خداحافظ
خب واقعا دیگه من نا ندارم
دیدگاه ها (۵)

من گهرمممم

جایزه اینکه ۵۰ تایی شدماولین عشق پارت۱۸سر شب :مربی اردوگاه :...

spy×family فصل •۳• پارت•۲۰•روز زایمانه انیاست(دوستان گل نمیت...

انیا یهو ناخودآگاه بلند میشهدامیان :عزیزم....انیا موهاش ریخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط