چه روزها دست در دست معشوق گذاشته ای چه شب ها که با یادش س
چه روزها دست در دست معشوق گذاشته ای چه شب ها که با یادش سر به بالین گذاشته ای
از همه ی عالم و آدم انتضار داری ولی از محبوبت هرگز جز لطف ومهربانی نمیخواهی تا کمی مشگل سر راه زندگیت قرار میگیرد خودت را می بازی هزاران فکر نسنجیده تو را احاطه میکند با بی انصافی تنهایش میگذاری ومی روی ولی روزی به این نتیجه می رسی که اشتباه از خودت بوده وزود قضاوت کرده ای به خاطر غرور بیجایت پا فشاری میکنی که حق با تو بوده باز هم کشمکش را زیاد میگنی در صورتیکه با ندامت از گذشته می توانی آرامش را به هر دونفر ارزانی بداری ولی افسوس که غروز کاذبت اجازه نمی دهد تا اینکه عاشق از معشوق میگذرد واز تنهایی خود بیشتر لذت میبرد تا اینکه با تو بودن را دوباره تجربه کند
این یعنی مرگ دل
محمدعلی
از همه ی عالم و آدم انتضار داری ولی از محبوبت هرگز جز لطف ومهربانی نمیخواهی تا کمی مشگل سر راه زندگیت قرار میگیرد خودت را می بازی هزاران فکر نسنجیده تو را احاطه میکند با بی انصافی تنهایش میگذاری ومی روی ولی روزی به این نتیجه می رسی که اشتباه از خودت بوده وزود قضاوت کرده ای به خاطر غرور بیجایت پا فشاری میکنی که حق با تو بوده باز هم کشمکش را زیاد میگنی در صورتیکه با ندامت از گذشته می توانی آرامش را به هر دونفر ارزانی بداری ولی افسوس که غروز کاذبت اجازه نمی دهد تا اینکه عاشق از معشوق میگذرد واز تنهایی خود بیشتر لذت میبرد تا اینکه با تو بودن را دوباره تجربه کند
این یعنی مرگ دل
محمدعلی
- ۵۹۳
- ۱۸ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط