از چهره ی تو

از چهره ی تو
چیز زیادی یادم نیست
جز این که
اقیانوس آرامی
ریخته بود بین چشمهات
و روی طراوت لب هات
زمزمه ی تردی بود
که گنگم می کرد
و نمی گذاشت
از چهره ی تو چیز زیادی
یادم باشد...
دیدگاه ها (۱)

این روزها سبکِ درک کردن ها آدمها متفاوت استآدم هایی که تظاهر...

ما آنهایی را که ب ما اهمیت می دهند به گریه میاندازیمبرای آنه...

♡روزگار عجیبی شده است؛حتی وقتی می‌خندیممنظورمان چیز دیگریست،...

♡تنهایی نامِ دیگر ای از پاییز است، هرچی عمیق‌تر برگ‌ریزانِ ...

رمان انفجار و امید

dark life = 9

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط