ویز.....

ویز.....
ویز وییییییییز....
ویییییییییییییییییییییییییییییییز......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
..
.
.
تق!
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
..
.
.
.

.
.
.
.
یه مگس مزاحم بود نمیخواست بزاره بخوابین کشتمش.......
خوب دیگه چرا هنوز بیدارین؟ برین بخوابین دیگه ،مگسه چراصدازنبورمیداد والاهههههههه.
دیدگاه ها (۱۸)

مطمئنی چون که من دارم یه چیز دیگه‌ میبینم و ما آرمی ها اصلا ...

رمان

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

سلام خانومیاخب...فکر کنم دیگه وقتشه حرف آخرمو بزنم نمیدونم.....

ترکم نکن

پارت ۲۳

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط