گفت تلخ می نویسی

گفت : تلخ می نویسی
لبخند عمیقی زدم و قلم را بار دیگر روی کاغذ رقصاندم...
و به آرزوهای برباد رفته ام فکر کردم....
به آدم های از دست رفته...
به بغض های گاه و بی گاه وسط خیابان...
قلبی که تلخی اش درهم رفتگی ابرو هایم را عمیق تر میکند
و‌من باز هم سکوت میکنم و تمام عقده ها و دلخوری هایم را روی کاغذ بی گناه خالی میکنم...
دیدگاه ها (۱۳)

.....اصلش فقط تفریح بود ، کلا تفرج و خنده و صفا بود ، دردم ب...

شما را به مقدساتتان قسم،اگر هنوز میلغزد زیر پایتاناگر هنوز د...

آنقدر دوستت دارم های دروغ شنیده‌ایم که دیگر باورمان نمیشود ک...

رفتـه وخودتم میدونی که امیدی نیست به برگشتنش...همه میگن"نمیف...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۰ جنت خواهر جیمین از من تعری...

Christopher

"بوسه آتش بر گونه رز"part 15سر تهیونگ پایین بود..بوی رایحه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط