My lovely idol
✿My lovely idol✿ 2
✯part:⁵
جونگکوک بعد از عوض کردن لباس هاش روی تخت کنار هیونا دراز میکشه بوسه ای روی لب های میزاره
جونگکوک: دلم برات تنگ شده بود
بعد از چند ساعت جونگکوک از خواب بلند میشه و متوجه میشه هیونا کنارش نیست بلند میشه و از اتاق میره بیرون هیونا مشغول حرف زدن با تلفن بود و غذا درست میکرد
هیونا: اره خوبم ببخشید اونجوری نگرانت کردم
هیونا متوجه جونگکوک نشده بود و جونگکوک کنجکاو بود باکی حرف میزنه البته حدس اولش جیهوپ بود
هیونا: ممنون بابت این مدت
هیونا: نه جونگکوک خوابیده حتما کلی خسته شده بیدارش نمیکنم
هیونا: ممنون حواسم هست خدافظ (با خنده)
جونگکوک ناراحت شده بود یا شاید حسودی کرده بود هیونا گوشی رو قطع کرد و برگشت که با حضور جونگکوک ترسید
هیونا: بیدار شدی؟ بیدارت کردم؟
جونگکوک: کی پشت تلفن بود ؟
هیونا: جیهوپ زنگ زده بود حالم رو بپرسه میدونی که وقتی حالم بده شد اون پیشم بود
جونگکوک رفت و روی مبل نشست
هیونا: جونگکوک؟
جونگکوک: خستهام میرم بخوابم
هیونا: گرسنه نیستی؟
جونگکوک: نه
جونگکوک با یه جواب کوتاه رفت توی اتاق و در رو بست هیونا نمیدونست چرا این طوری میکنه
یه هفته گذشت و جونگکوک همین طور با هیونا سرد بود و هیونا هم ازش ناراحت بود بعد از ظهر جونگکوک و هیونا همراه اعضا رفتن کمپانی هیونا یه گوشه نشسته بود و داشت سعی میکرد به طراحی لباس عالی بکشه جیهوپ کنارش نشست
جیهوپ: خب؟
هیونا: این طرح خوب نمیشه
جیهوپ: اینو نمیگم
هیونا: نمیدونم چشه از وقتی اومده باهام سرد بود منم دیگه حوصله ندارم جای اینکه من ناراحت باشم اون ناراحته
جیهوپ: دیگه دارید کشش میدید کافیه
هیونا: منم دلم نمیخواد وضعیتمون اینجوری باشه
جیهوپ: این طرح خیلی هم خوبه آنقدر سخت نگیر
هیونا: برای لباس بزرگترین بندر بوی جهان سخت نگیرم؟
جیهوپ: من که نمیتونم از پس زبون تو بر بیام هر طور راحتی
هیونا خندید و با خنده هیونا چیهوپ هم خندید
جونگکوک: چیهوپ
جیهوپ به جونگکوک نگاه کرد
جیهوپ: بله؟
جونگکوک: ...
ᕙ[・・]ᕗ
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:⁵
جونگکوک بعد از عوض کردن لباس هاش روی تخت کنار هیونا دراز میکشه بوسه ای روی لب های میزاره
جونگکوک: دلم برات تنگ شده بود
بعد از چند ساعت جونگکوک از خواب بلند میشه و متوجه میشه هیونا کنارش نیست بلند میشه و از اتاق میره بیرون هیونا مشغول حرف زدن با تلفن بود و غذا درست میکرد
هیونا: اره خوبم ببخشید اونجوری نگرانت کردم
هیونا متوجه جونگکوک نشده بود و جونگکوک کنجکاو بود باکی حرف میزنه البته حدس اولش جیهوپ بود
هیونا: ممنون بابت این مدت
هیونا: نه جونگکوک خوابیده حتما کلی خسته شده بیدارش نمیکنم
هیونا: ممنون حواسم هست خدافظ (با خنده)
جونگکوک ناراحت شده بود یا شاید حسودی کرده بود هیونا گوشی رو قطع کرد و برگشت که با حضور جونگکوک ترسید
هیونا: بیدار شدی؟ بیدارت کردم؟
جونگکوک: کی پشت تلفن بود ؟
هیونا: جیهوپ زنگ زده بود حالم رو بپرسه میدونی که وقتی حالم بده شد اون پیشم بود
جونگکوک رفت و روی مبل نشست
هیونا: جونگکوک؟
جونگکوک: خستهام میرم بخوابم
هیونا: گرسنه نیستی؟
جونگکوک: نه
جونگکوک با یه جواب کوتاه رفت توی اتاق و در رو بست هیونا نمیدونست چرا این طوری میکنه
یه هفته گذشت و جونگکوک همین طور با هیونا سرد بود و هیونا هم ازش ناراحت بود بعد از ظهر جونگکوک و هیونا همراه اعضا رفتن کمپانی هیونا یه گوشه نشسته بود و داشت سعی میکرد به طراحی لباس عالی بکشه جیهوپ کنارش نشست
جیهوپ: خب؟
هیونا: این طرح خوب نمیشه
جیهوپ: اینو نمیگم
هیونا: نمیدونم چشه از وقتی اومده باهام سرد بود منم دیگه حوصله ندارم جای اینکه من ناراحت باشم اون ناراحته
جیهوپ: دیگه دارید کشش میدید کافیه
هیونا: منم دلم نمیخواد وضعیتمون اینجوری باشه
جیهوپ: این طرح خیلی هم خوبه آنقدر سخت نگیر
هیونا: برای لباس بزرگترین بندر بوی جهان سخت نگیرم؟
جیهوپ: من که نمیتونم از پس زبون تو بر بیام هر طور راحتی
هیونا خندید و با خنده هیونا چیهوپ هم خندید
جونگکوک: چیهوپ
جیهوپ به جونگکوک نگاه کرد
جیهوپ: بله؟
جونگکوک: ...
ᕙ[・・]ᕗ
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۴.۳k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط