سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم ادامه p
سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « ادامه p¹ »
هیچوقت یادم نمیره اولین مبارزه ای که با لیلیا داشتم رو
* فلش بک به مبارزه لیلیا و دابی *
از زبان لیلیا : داشتم توی کوهستان قدم میزدم که متوجه دابی شدم خودشه همون تبهکاری که قدرت محور شعله داره
اروم به سمت رفتم زمزمه کردم : مشتاق دیدار دابی
از زبان نویسنده :
دابی با شنیدن صدای لیلیا خشکش زد و قلبش به شدت شروع به تند تند زدن کرد و روش رو به لیلیا برگردوند و اون چهره ی خونسردی رو حفظ کرد در صورتی که چشماش چیز دیگه ای رو زیر نویس میکردن ، با پوزخند همیشگیش گفت : سلام الهه روشنایی
لیلیا حالت آماده حمله به خودش گرفت و با اخم به دابی نگاه میکرد در صورتی که دابی تمام مدت محو زیبایی لیلیا شده بود چشماش به لباس هاش افتاد توی دلش گفت یعنی لباس قهرمانیش این بود ؟ ( جزئیات لباس : یه شلوارک مشکی و یه تاپ مشکی و کمربند و چندتا چیز های مشکی دیگه که به دست هاش و پشتش وصل بودن و دست کش های مشکی داشت )
واو واقعا به اندام ظریفش میاد ، پوستش حتی توی شب هم از شدت سفید بودن برق میزنه
لیلیا که متوجه این رفتار دابی نمیشد با سرعتی که هیچکس نمیتونست اون رو ببینه به سمت دابی حمله ور شد و پشتش ظاهر شد و لگد محکمی به صورتش زد
لیلیا : قدرت شعله محور واقعا کم یابه دابی راستشو بگو کی بهت دادتش ، همه برای یکی؟
دابی به تنه درختی برخورد کرد و خون کمی همزمان با سرفه اش بالا اورد و پاسخ داد : اون عوضی؟ هه
جنگ بینشون خیلی سخت بود اما لیلیا حتی یک خراش هم برنداشت و به جاش دابی لت و پار شده بود و جونی براش نمونده بود ، این تنها یک دلیل داره دابی نمیتونه به عشقش آسیب بزنه ، لیلیا هم همینطور اما اون نمیدونست که در جسم دابی روح تویا پنهان شده ، افتاب داشت طلوع میکرد که جنگشون بلاخره تموم شد و کروگیری دابی رو از اونجا برد .
* پایان فلش بک *
خب امیدوارم حمایت بگیره .
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#شاهین
هیچوقت یادم نمیره اولین مبارزه ای که با لیلیا داشتم رو
* فلش بک به مبارزه لیلیا و دابی *
از زبان لیلیا : داشتم توی کوهستان قدم میزدم که متوجه دابی شدم خودشه همون تبهکاری که قدرت محور شعله داره
اروم به سمت رفتم زمزمه کردم : مشتاق دیدار دابی
از زبان نویسنده :
دابی با شنیدن صدای لیلیا خشکش زد و قلبش به شدت شروع به تند تند زدن کرد و روش رو به لیلیا برگردوند و اون چهره ی خونسردی رو حفظ کرد در صورتی که چشماش چیز دیگه ای رو زیر نویس میکردن ، با پوزخند همیشگیش گفت : سلام الهه روشنایی
لیلیا حالت آماده حمله به خودش گرفت و با اخم به دابی نگاه میکرد در صورتی که دابی تمام مدت محو زیبایی لیلیا شده بود چشماش به لباس هاش افتاد توی دلش گفت یعنی لباس قهرمانیش این بود ؟ ( جزئیات لباس : یه شلوارک مشکی و یه تاپ مشکی و کمربند و چندتا چیز های مشکی دیگه که به دست هاش و پشتش وصل بودن و دست کش های مشکی داشت )
واو واقعا به اندام ظریفش میاد ، پوستش حتی توی شب هم از شدت سفید بودن برق میزنه
لیلیا که متوجه این رفتار دابی نمیشد با سرعتی که هیچکس نمیتونست اون رو ببینه به سمت دابی حمله ور شد و پشتش ظاهر شد و لگد محکمی به صورتش زد
لیلیا : قدرت شعله محور واقعا کم یابه دابی راستشو بگو کی بهت دادتش ، همه برای یکی؟
دابی به تنه درختی برخورد کرد و خون کمی همزمان با سرفه اش بالا اورد و پاسخ داد : اون عوضی؟ هه
جنگ بینشون خیلی سخت بود اما لیلیا حتی یک خراش هم برنداشت و به جاش دابی لت و پار شده بود و جونی براش نمونده بود ، این تنها یک دلیل داره دابی نمیتونه به عشقش آسیب بزنه ، لیلیا هم همینطور اما اون نمیدونست که در جسم دابی روح تویا پنهان شده ، افتاب داشت طلوع میکرد که جنگشون بلاخره تموم شد و کروگیری دابی رو از اونجا برد .
* پایان فلش بک *
خب امیدوارم حمایت بگیره .
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#شاهین
- ۴.۶k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط