چشمانت آیا می‌دانند

چشمانت آیا می‌دانند
که بسی انتظار کشیدم
آن‌سان که پرنده‌ای
به انتظار تابستان نشسته باشد؟
و به خواب رفتم...
آن‌سان که مهاجر بیارامد
چشمی می‌خوابد،
تا چشم دیگری بیدار بماند..
تا دیر وقت
و برای آن یکی چشمم بگرید،
تا ماه بخوابد،
دو دلداده‌ایم ما
و می‌دانیم
که هم‌آغوشی و بوس و کنار
قوتِ شب‌های غزل است.
دیدگاه ها (۱)

من برای همین آمده امتا نور سر مستِ امکانِ وزیدن شود،تا سنگ آ...

چشمانت خانه‌ی من است؛ خانه‌ای امن.....

از تو به آسمان شکایت خواهم برد..چگونه توانسته‌ای، چگونهکه در...

بانوی شب های شور و شرجی اممن،نوشیده امخواب نوشین عشق را،از س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط