چه تابستان پر دردی دلم پاییز می خواهد،

چه تابستان پر دردی دلم پاییز می خواهد،
شبیه کودکی تشنه، تو را لبریز می خواهد،
چه فصلی بهترازکوچِ پرستوهای دل خسته
پزشکم گفته چشمانم،تورا تجویز می خواهد
چه مهری میشود وقتی تو در یادم نمایانی،
شبانه می رسی با ناز، ولی با من نمی مانی،
نسیم سرد پاییزی، و رقص ناز گیسویت،
مرا رویای تو کافی ست، در شبهای طولانی،
مراگفتی شبت را خوش،ولی عمریست بیدارم
توبستی بار و من ماندم، به چشمانت وفادارم
هنوز هم بعد یک عمری، تو با پاییز می آیی،
ومن سرمست ازاین شادی تورا درسینه ام دارم
هنوزهم خیره برچشمت، برایت شعر میخوانم
پر از بغض نفس گیرم، که از تو جا نمی مانم
دل آزرده از این دوری تورا جا می دهم در شعر
همه غرق خوشی با عشق و من بی تو پریشانم
دیدگاه ها (۱۷)

سر هر جاده منم ، چشم به راهی که توییشب و روزم شده چشمان سیاه...

گر نمی مانی ؛ نیا ؛ بیهوده آشـــــوبَم نکنمن به تنهــا بودَ...

نزن بـــــاران که مــــن یاری ندارمبه این بـــــاران شــب کا...

دیشب تو را چون گوهر نایاب دیدم چشمان زیباے تو را در خواب دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط