"شبی آزرده ازخانه،،،

"شبی آزرده ازخانه،،،
"نهادم پابه میخانه،،،
"پریشان حال ودیوانه،،،
"سپردم دل به پیمانه،،،
"به دستم جام شاهانه،،،
"کنارم شمع وپروانه،،،
وباآن ساقی که دربندهمان خانه،،،
"دوچشمم رامی بستم،،،
"قدح افتاده ازدستم،،،
"در میخانه رابستم،،،
"نبیند هیچ کسی مستم،،،
"درآن تاریک میخانه،،،
"گرفتم تیغ دردستم،،،
"گمان کردم رهاهستم،،،
"ز آدمهاجدا هستم،،،
"غم پیمانه بشکستم،،،
"و ازدست خدا رستم،،،
"در آن حالت ندا آمد،،،
"که ای بنده ی مستم،،،
"رهاکن جام وساقی را،،،
"که اینجا من خداهستم،،
دیدگاه ها (۲)

عاشقی تقصیر یک پیغام نیستصحبت از آن دانه و این دام نیستعاشقی...

مسافر بهار من به خانه باز گشته ای...به روی شاخه دلم ترانه سا...

ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﻡ ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﺳﻨﺘﻮﺭ . ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺩﻟﮑﺶ ﻣﺎﻫﻮﺭ . ﺑﺎﻭﺭ...

ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮﻧﺮﻡ ﻧﺮﻣﮏ ﺩﺳﺘﯽ ﺍﻓﺸﺎﻥ ﭘﺎ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط