.

.
گفته بود اولینَ‌ش “من” هستم!
باورش کردم
افتخار هم میکردم
اولینِ کسی بودن
آخ که عجب لذتی دارد!
آهنگ گوش میکردیم، بغض میکرد…
کافه میرفتیم، بغض میکرد…
قدم میزدیم، بغض میکرد…
حتی لحظه ای هم که بوسیدمش، بغض کرد…
یک جای کار میلنگید!
“من شبیهِ اولین ها نبودم…”
دیدگاه ها (۳)

.داشتم در خیابان راه میرفتمکه یک ماشین با صدای خیلی بلندِ ‌م...

‌‌گاهی خیال میکنم باید نامه اے بنویسمبدهم پستچی برایت بیاورد...

..جذاب ترین حادثه زندگیم رفت .دیوانه‌ی دیوانه‌ی دیوانگیم رفت...

🔻 .یا بفرما به سرایم یا بفرما به سرآیم .غرضم وصل تو باشد ، چ...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁴⁷ایینه لعنتی رس...

وقتی خبر نداشت دشمنش بودیPart:2،اونا در مقابل ما ضعیف هستن و...

^فیک جونگکوک^(پارت۴۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط