PART4

(مکان حراج)
£شروعععع حراجججججج
همه:هوووووو
£خب با برده های ارزون شروع میکنیم
(ویو یونا)
با شنیدن صدای اون یارو و دیدن دخترایی مثل خودم پشت پرده سن، فهمیدم موضوع از چه قراره، حراج برده های جنسی، داشت گریم می‌گرفت‌. نه یونا الان وقت گریه نیست فکر کن فکر کن پرده رو یه زره دادم کنار و بیرون رو نگاه کردم همه مثل کفتار بودن با اون چشما شون داشتن دخترای روی سن رو میخوردن و هی قیمت میدادن ولی.....ولی یکی انگار واسش مهم نبود و داشت توی گوشیش میگشت خودشه باید به چشم اون بیام تا منو بخره فکر نکنم این چیزا واسش مهم باشه اون وقت به محضه اینکه از اینجا بیرون رفتم میتونم فرار کنم
(ویو جونگ کوک)
داشتم عکس های قدیمی مادرم رو نگاه میکردم که یک دفعه نوبت به برده های گرونتر رسید سرم رو آوردم بالا که یک دفعه نه امکان نداره اون اون خیلی شبیه مادرمه اشک توی چشام جمع شد
£نفر بعدی پارک یونا بیست سالشه قیمت هفت میلیارد وون
_ده میلیارد
جمع:همهمه
£ده میلیارد یک ده میلیارد دو ده میلیارد سه و فروخته شد
(ویو یونا)
چی اون که بنظر می‌رسید واسش مهم نیست چرا بدون اینکه کاری بکنم من و خرید اما بازم به نظر بهتر از بقیست
(ویو جونگ کوک)
£اولین باره میبینم برده جنسی بخرید حتما خیلی لایق بوده که خریدینش
+بسه دیگه بیارش
£بله چشم .بیارینش
내 노예🖤
حمایت کنید ها☺️
دیدگاه ها (۲۴)

شخصیت اصلی مرد

P. 5𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

پارت ۲۲روز خاکسپاری شیو:یونا کجاستجینو:گفت میره دستشویی و بر...

سلامم بریم برای پارت پنجمم حمایت شم بانو/جناب

پارت ۱

پارت 3لحظه ی دیدار با تو استور نازم @karlykarlyا.ت چیزی نگفت...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۹: چای داغ و دل داغ‌ترجونگ‌کوک انگار فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط