یه روز با پسرخالم داشتیم میرفتیم مسافرت بعد پسرخالم رانند

یه روز با پسرخالم داشتیم میرفتیم مسافرت بعد پسرخالم راننده بود. بعد پلیس گرفتمون به پسر خالم گفت نام >عباس. فامیل< عباسی. نام پدر< عباس علی. شهرتون >عباس اباد. کجامیری>؟ بندر عباس. بعد پلیسه گفت ای کلک منو سرکار میذاری >حالا پسر خالم نه به حضرت عباس
دیدگاه ها (۵)

کیآ فردا مدرسه دارن اما بیدارن؟؟؟؟؟؟؟احمد(حسین)،تمنا هستید؟؟...

اندازہ یاشکھایگنجشک دوستتدارمشایداین دوست داشتن ب نظرت کم بی...

اﮔﻪ کسی که دوسش داری ﮔﻞ ﺑﻮد ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﺪوم ﯾﮑﯽ از اﯾﻦ ﮔﻠﻬﺎ ...

چه ساده بودم آن هنگام که می پنداشتم شکستنه دله کسی ناگوارتری...

انتقام یا عشق

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

My idol

My lovely neighbor part : 48

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❾زندگی برای اینکه یکباردوستت داشته باشم خیلی کوت...

پارت هشتمباهم سوار موتور شدین و یه گوشه شینیچیرو زد کنار و پ...

p1صبح دوشنبه بود و صدای زنگ مدرسه تازه بلند شده بود ا.ت با ع...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇16ویو هویج:چند روز از ورود لی یان به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط