پارت
پارت ۸۴۰
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
سری تکون داد رفت...هوم برم به ملی سر بزنم راجب نقشه ش حرف بزنیم ...راه اتاق ملیو گرفتم رسیدم واردش شدم...شاهینم بود...ملی یه کتاب دستش بود شاهین هم یه سری ورقه...
_سلام...
شاهین نیم نگاهی بهم کرد دوباره مشغول کارش شد...ملی با تعجب بهم نگاه کرد...
_سلام لونا کوش پس...
_/خوابه تو اتاق...
ملی سری تکون داد...شاهین مواقعی که پیش ملی بود نمیزاشت بره بیرون...اما بازم میپرسم فکر کرده مرتیکه...
_/ملی میای بریم بیرون بگردیم یکم...
شاهین:نه نمیاد...
_/با تو حرف نزدم...خودش زبون داره...
_زبون داره اما الان اجازه نداره بره بیرون...
_/تو زندانیش کردی فکر میکنی اونم خوشش میاد!!!
_هی بحث نکنین...
ملی رفت سمت شاهین از پشت دستشو انداخت دور گردنش...
_/ارمی وقتی شاهین رفت میام میگردیم الان یکم بهش برسم...
ملی یه چشمک محسوس بهم زد...شاهین پوزخند زد...حرصم گرفت...
_شنیدی که خودشم نمیاد...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
سری تکون داد رفت...هوم برم به ملی سر بزنم راجب نقشه ش حرف بزنیم ...راه اتاق ملیو گرفتم رسیدم واردش شدم...شاهینم بود...ملی یه کتاب دستش بود شاهین هم یه سری ورقه...
_سلام...
شاهین نیم نگاهی بهم کرد دوباره مشغول کارش شد...ملی با تعجب بهم نگاه کرد...
_سلام لونا کوش پس...
_/خوابه تو اتاق...
ملی سری تکون داد...شاهین مواقعی که پیش ملی بود نمیزاشت بره بیرون...اما بازم میپرسم فکر کرده مرتیکه...
_/ملی میای بریم بیرون بگردیم یکم...
شاهین:نه نمیاد...
_/با تو حرف نزدم...خودش زبون داره...
_زبون داره اما الان اجازه نداره بره بیرون...
_/تو زندانیش کردی فکر میکنی اونم خوشش میاد!!!
_هی بحث نکنین...
ملی رفت سمت شاهین از پشت دستشو انداخت دور گردنش...
_/ارمی وقتی شاهین رفت میام میگردیم الان یکم بهش برسم...
ملی یه چشمک محسوس بهم زد...شاهین پوزخند زد...حرصم گرفت...
_شنیدی که خودشم نمیاد...
- ۳.۵k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط