« امن ترین خطر »

« امن ترین خطر »
پارت ۱۱ 
«وقتی مرگ نزدیک می‌شود»

صدای آژیر بیمارستان، چراغ‌های قرمز چشمک‌زن و بوی تند ضدعفونی‌کننده… هیچ‌چیز طبیعی نبود. آیلین با گام‌هایی لرزان پشت سر جونکوک می‌رفت. درِ ورودی هنوز نیمه‌باز بود و چند مرد مسلحِ ناشناس کنار آن ایستاده بودند. همه‌چیز از لحظه‌ای که پیام رسید «جونگ‌هو در اتاق عمل است»، تبدیل شده بود به کابوسی که بیداری نداشت.

جونکوک در حالی که عجله داشت، گفت: «نترس. تا من هستم، هیچ‌کس نمی‌تونه بهت نزدیک بشه.» 
اما صدای او، این‌بار با همیشه فرق می‌کرد. تنش در صدایش موج داشت، طوری که حتی آیلین با تمام ترسش هم متوجه شد.

راهروها پر از آدم‌هایی بود که با نگرانی قدم می‌زدند، اما در پس‌زمینه، مردان جونکوک مثل سایه‌هایی خاموش مراقب بودند. این‌جا دیگر بیمارستان عمومی نبود؛ تبدیل شده بود به میدان جنگی خاموش.

همین که به بخش جراحی نزدیک شدند، یکی از افراد جونکوک که لباس غیرنظامی پوشیده بود جلو آمد. «رئیس، وضعیت هنوز ثابت نیست. دکترها گفتن که ضربه شدید بوده، مخصوصاً…»

نگاهش روی آیلین افتاد و جمله‌اش را نیمه‌تمام گذاشت.

جونکوک چانه‌اش را کمی بالا گرفت، هم تهدید بود هم دستور. «جلوی اون چیزی رو پنهان نکنید. ادامه بده.»

مرد قورت داد. «خون‌ریزی زیاد بوده. ترمز ماشینش رو دستکاری کرده بودن… مثل اینکه قصد داشتن مستقیم بفرستن تو دیوار.»

آیلین دستش را جلوی دهانش گذاشت. صدای خش‌خش نفسش را خودش هم شنید.

در همین لحظه صدای انفجار خفیفی از انتهای راهرو بلند شد؛ یا شاید صدای شلیک؟ آیلین فرصت فکر کردن نداشت. قبل از اینکه حتی پلک بزند، دستان جونکوک دور بازویش حلقه شد و او را پشت سینه‌اش کشید. ثانیه‌ای بعد صدای گلوله فضای بیمارستان را شکافت.

همهمه‌ی وحشت‌زده‌ی مردم، جیغ کوتاه یک پرستار، فریاد «پناه بگیر!» از یکی از مردان جونکوک.

همه‌چیز در چند لحظه اتفاق افتاد، اما آیلین حس کرد دنیا خیلی کندتر شده.

جونکوک با قدرتی که آیلین حتی تصورش را نمی‌کرد، او را پشت ستون سنگی هل داد و خودش جلویش ایستاد. 
«سرتو پایین نگه دار!»

صدای تپش قلب آیلین بلندتر از شلیک‌ها بود.

چند گلوله دیگر شلیک شد، اما برخورد نکردند. مردان جونکوک سریع واکنش نشان داده بودند. صدای پاها، دویدن، فریاد «گیرشون انداختیم!» و بعد… سکوتی سنگین.

جونکوک لحظه‌ای گوش سپرد. بعد آرام برگشت، صورتش چند سانتی‌متر با آیلین فاصله داشت. 
«خوبی؟» 
سایه‌ای از نگرانی واقعی در چشمانش موج زد.

آیلین خشک و بی‌صدا فقط سر تکان داد.

جونکوک نفسش را بیرون داد. «این فقط هشدار بود. یعنی… اونا دقیقاً می‌دونن ما کجاییم.»

قبل از اینکه بتوانند حرفی بزنند، در اتاق عمل باز شد. دکتر با لباس خون‌آلود، با صورتی که زیر نورهای سفید بیمارستان حتی رنگ‌پریده‌تر به نظر می‌رسید، بیرون آمد.

همه‌ی صداها محو شدند.

جونکوک تقریباً قدم برداشت سمت او. 
«چطور پیش میره؟»

دکتر نفس عمیقی کشید. «ما… تمام تلاشمون رو کردیم. ولی خون‌ریزی داخلی شدید بود. ضربه به قفسه سینه… و قلب…»

مکث کرد.

آیلین در همان لحظه فهمید.

«متأسفم… پارک جونگ‌هو فوت کردند.»

جمله‌ای که دکتر گفت انگار با چاقو در هوای سرد حک شد.

زانوهای آیلین زیرش خالی شد. فشار هوا در سینه‌اش جمع شد و فقط صدای تپش قلب خودش را می‌شنید. دستی به دیوار گرفت، اما بدنش یاری نمی‌کرد. چشم‌هایش تار شد.

پیش از اینکه بیفتد، جونکوک او را گرفت. 
«آیلین… نفس بکش. نگاه کن به من.»

اما نگاه آیلین فقط پر از ناباوری بود. 
«ج… جونگ‌هو… مرد؟»

اشک‌هایش بدون حتی پلک زدن سرازیر شد. 
«نه… نه… اون… اون همیشه به من گفته بود مراقبمه… چرا…؟»

جونکوک چیزی نگفت. فقط دستش را روی پشت او گذاشت و اجازه داد هق‌هق‌هایش آرام فرو بریزد.

برای لحظه‌ای، مردی که همیشه سرد و محکم بود، شبیه کسی شد که درد دیگری را واقعاً حس می‌کند.

بعد از دقایقی، آیلین با نفس‌های بریده از او فاصله گرفت. 
«اونا… چرا این کار رو کردن؟ چرا جونگ‌هو؟»

جونکوک با چانه‌ای سفت شده گفت: «چون زیاد می‌دونست. و چون… نمی‌خواستن تو بدونی.»

آیلین مات ماند. «من؟»

جونکوک سرش را کمی پایین آورد و آهسته گفت: 
«تو چیزی رو ندیدی… تو خودِ راز هستی، آیلین.»

قبل از اینکه آیلین حتی فرصت کند این جمله را در ذهنش پردازش کند، یکی از مردان جونکوک آمد و گفت: 
«رئیس، مدارکی که تو ماشینش پیدا کردیم… یه پاکت بود. روش نوشته "این فقط شروعشه." با امضای M.»

آیلین نفسش برید. 
«M… یعنی می‌ره؟»

اادامش پست بعد جانمیشهههههه
دیدگاه ها (۴)

«امن ترین خطر»پارت ۱۰ چند ثانیه، آیلین فقط به جونکوک خیره ما...

« امن ترین خطر »پارت ۹ جمله «می‌ره» مثل بمب در سالن ترکید. «...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 21جِین چشماش و بست و بغضش و قورت داد.بعد دستش و...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ⁸ویو اِلا___همه‌چی تو یه لحظه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط