سناریو نوری در تاریکی

سناریو نوری در تاریکی
پارت ۵
روز بعد ایزاوا باکوگو رو به دفترش صدا کرد. باکوگو هم اومد اونجا و
💥: چی میخوای سنسه خوابالو؟
💤: بچه با ایزوکو میدوریا رابطه ای داری؟ (منظورش اینه که دوستان یا نه خر ذوق نشین😂)
💥: کی؟
💤: ای خدا.......مو سبزه و اونی که کک مک داره.
💥: اون کله کلمی منظورته؟ نه هیچ رابطه ای ندارم باهاش فقط فهمیدم که اون امگا هست.
💤: خب.......من و مدیر اون رو میدونیم...ولی اون افسردگی داره و بی احساسه بخاطر مشکلات خانوادگی و تنها زندگی میکنه. من خودم میخوام اون رو به سرپرستی بگیرم.
(باکوگو یکم براش عجیب بود که ایزاوا دوست داره این بچه رو به عنوان بچه خودش قبول کنه چون اصلا این بزور میتونه بیدار بمونه😂)
💥:اممممم....خب؟
💤: انگار اون بچه با تو راحت تره و بیشتر احساساتش رو نشون میده و من از تو میخوام بهش کمک کنی.
(باکوگو براش یکم عجیب بود ولی..........منتظر این لحظه بودید مگه نه؟)
💥: باشه قبول میکنم (و تعظیم کرد)
ایزاوا هم یه لبخند کوچیک کرد و آروم گفت: شاید همه بلوند ها پر سر و صدا باشن ولی میتونن مهربون باشن خدا رو شکر.
💥: چی چی داری میگی با خودت پیرمرد؟
💤: اینقدر من رو پیرمرد صدا نکنید من فقط ۳۰ سالمه! (من سرچ کردم تو گوگل که اون اوایل ۳۰ سالشه)
💥: به نظر من پیری.
💤: ساکت شو بچه! میتونی بری از فردا کارت رو شروع میکنی.
💥: باشه باشه.
پایان 💗
الان پارت بعد رو یه ربع دیگه شروع میکنم نوشتن👍
دیدگاه ها (۲۲)

بچه یچیز بگم من حواسم نبود اسم دوست انا رو اون اول نوشتم سار...

شما از نقاشی‌اش لذت ببرین تا من سناریو باکودکو رو بنویسمم✨️✨...

بچه هااااااا💖💖خبر خوببببب💗خانم ما امتحان پایان ترم نمیگیره ا...

کی super natural رو دیده؟ من قسمتای خنده دارش رو دیدم 😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط