چشم مستت از غزل

چشم مستت از غزل
دیوانه می سازد مرا

مستیت در شاعری
افسانه می سازد مرا

راز عشقت با کسی
هرگز نمی گویم بدان

گرچه می دانم غمت
غمخانه می سازد مرا
دیدگاه ها (۱)

اگر تو نبودینمی‌دانم هر روز برای چه کسی می‌نوشتم !هر جلوه ی ...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

نمی دانم روزی که بمیرم کی خبر مرگ مرا به تو می دهد آیا تو آن...

Attar050511

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

شعر و غزل

دیدنش حال مرا یک‌ جور دیگر می کندحال یک دیوانه را دیوانه بهت...

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

توچه در پیمانه کردی که مرا دیوانه کردی…به فسون چشم شهلا تو م...

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط