از شهرِ

از شهرِ

چشمان مهربانت گذر مےکنم

بہ دلت ڪہ میرسم

رد عشقم را بہ جا مےگذارم

و در گوشَت نجواے

دوستت دارم سر مے دهم

تا دل بےقـرارم آرام گیرد
دیدگاه ها (۳)

دریا هم که باشی...گاهی......صخره ها آرامشت را برهم میزنند......

بغلم کن ڪہ دلم تبداراست، لب توداغ ترین لحظہ‌ے ایندیداراستبغل...

نہ اینڪہ حرفےنباشدهست...خیلےهم هست...اما...عاشقهامےداننددلتن...

تنهــایـم اما دلتنگ آغــوشی نیستــمخستــه ام ولـی به تکیـه گ...

جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم  نقش عشقـم را بہ ساغـر ميڪشمخستہ ا...

دوستت دارم عزیزدلم نه از آن دوست داشتن‌ هایی که با هیجان شرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط