تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش،

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست!
دیدگاه ها (۲)

گیس عشق ما بلنــــد شدهمی باید قیچی اش کنیــموگــــــــرنه،ت...

من رشته ی محبت تو پاره میکنمشاید گره خورد، به تو نزدیکتر شوم...

شبیه سایه تو هستی همیشه همراهم درست مثل همانی ، همان که می خ...

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بودرقم مهر تو بر چهرۀ ما پیدا ...

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم‌ که در آن آینه‌ هم جز ...

پرده پرده ان قدر از هم دریدم خویش را تا که تصویری ورای خویش ...

ای کاش دوباره می توانستم تو را در آغوش خویش بگیرم جانا 🌿🫠🫂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط