شب رویایی
شب رویایی
پارت ۴۷
جیمین با نینو باز میکرد اون سوک درحالیکه به تاجه تخت تکیه کرده بود به آنها با لبخند خیره شده بود جیمین سرشو تویه گردنه سفید و نرم نینو فروع کرد این کارش باعث قلقلک آمدن نینو میشد همش با صدای کوچک اش میخندید
اون سوک : بسه جیمین بچه رو نخندون ....... راستی کیونگ می چند دقیقه پیش اومد بهم گفت داره واسه کاری میره سفر خیلی یهویی نرفت
جیمین که مشغول بازی کردن با نینو بود و هوایش به حرف های اون سوک نبود
اون سوک : به حرف هام گوش میدی اصلا
جیمین : ها چی ...
اون سوک : به ساعته دارم باهات حرف میزدم اصلا گوش نکردی
جیمین نینو رو رویه تخت گذاشت سمته اون سوک خزید نزدیک اش شد اون که خواست از تخت پایین بشه اما جیمین یهو ساعده دست اش رو گرفت و هولش داد سمته تخت روش خیمه زد با نگاه پرسشی بهش نگاه کرد
جیمین : اخم کردی چرا ؟
اون سوک : ای بابا برو کنار من که اخم نکردم
جیمین : اگه نرم کنار چی
اون سوک : اون وقت شبی در کار نیست
جیمین : اینو من تصمیم میگرم
اون سوک : الان که من تصمیم گرفتم
جیمین : بیبی شب جدا روز جدا
سرشو نزدیک گردن اش کرد همینکه لب هایش به گردنه دختره خورد تمام بدنش به لرزه در اومده بود اما جیمین بدون هیچ حرف دیگه ای شروع به بوس های ریزی رویه گردنه آن دختر کرد خیلی آروم و با لذت نکته به نکته گردنه دختره رو میبوسید لب هایش را به فک دختره برد اما این هاشو به سمته بالا کشید تا اینکه با لب های دختره برخوردار کرد ( اسلاید ۲ ) خیلی آروم و عاشقانه میبوسید اش اون سوک که لحظه ای چشم هایش را باز کرد و به چشم های بسته فرد جلو اش خیره شد درحالی که لب هایش وصل لب اون پسر بود نگاهش میکرد تا اینکه جیمین چشم هاشو باز کرد و ازش جدا شد اون سوک نفسی بیرون داد
و سریع جیمین رو هول داد و از تخت پایین شد
جیمین : بقیش بمونه واسه شب
اون سوک : وای از دسته تو
اون سوک به سمته کمد اش رفت و بعد از برداشتن لباس اش به حموم رفت پیرهن آبی رنگ آستین کوتاه یقه باز با دامن کوتاه سفید موهای افشون از حموم آمد بیرون سمته میز آرایش رفت و رویه صندلی نشست جیمین با خاروندن موهایش از تخت بلند شد سمته کمد اش رفت با صدای در نگاهش رو به در داد تهیونگ وارده اتاق شد با چهره نگاه پرسید
تهیونگ : نه کیونگ می هست نه نین
با صدای کوچکی که از تخت جیمین آمد سمته تخت رفت تعجب کرده گفت
تهیونگ : نینو اینجا چیکار میکنه
اون سوک : کیونگ می آوردش صبح گفت بخاطر کار باید بره فرانسه
تهیونگ : چی کجا چطور الان رفته کی رفته
جیمین : آروم بگیر پسر
اون سوک : آره رفت فرودگاه
تهیونگ با عجله از اتاق خارج شد اون سوک به از زدن رژ لب سرشو چرخوند اما با نبود جیمین مواجه شد صدای آب از حموم بهش فهموند که کجاست ...
اسلاید ۲ لباس اون سوک
پارت ۴۷
جیمین با نینو باز میکرد اون سوک درحالیکه به تاجه تخت تکیه کرده بود به آنها با لبخند خیره شده بود جیمین سرشو تویه گردنه سفید و نرم نینو فروع کرد این کارش باعث قلقلک آمدن نینو میشد همش با صدای کوچک اش میخندید
اون سوک : بسه جیمین بچه رو نخندون ....... راستی کیونگ می چند دقیقه پیش اومد بهم گفت داره واسه کاری میره سفر خیلی یهویی نرفت
جیمین که مشغول بازی کردن با نینو بود و هوایش به حرف های اون سوک نبود
اون سوک : به حرف هام گوش میدی اصلا
جیمین : ها چی ...
اون سوک : به ساعته دارم باهات حرف میزدم اصلا گوش نکردی
جیمین نینو رو رویه تخت گذاشت سمته اون سوک خزید نزدیک اش شد اون که خواست از تخت پایین بشه اما جیمین یهو ساعده دست اش رو گرفت و هولش داد سمته تخت روش خیمه زد با نگاه پرسشی بهش نگاه کرد
جیمین : اخم کردی چرا ؟
اون سوک : ای بابا برو کنار من که اخم نکردم
جیمین : اگه نرم کنار چی
اون سوک : اون وقت شبی در کار نیست
جیمین : اینو من تصمیم میگرم
اون سوک : الان که من تصمیم گرفتم
جیمین : بیبی شب جدا روز جدا
سرشو نزدیک گردن اش کرد همینکه لب هایش به گردنه دختره خورد تمام بدنش به لرزه در اومده بود اما جیمین بدون هیچ حرف دیگه ای شروع به بوس های ریزی رویه گردنه آن دختر کرد خیلی آروم و با لذت نکته به نکته گردنه دختره رو میبوسید لب هایش را به فک دختره برد اما این هاشو به سمته بالا کشید تا اینکه با لب های دختره برخوردار کرد ( اسلاید ۲ ) خیلی آروم و عاشقانه میبوسید اش اون سوک که لحظه ای چشم هایش را باز کرد و به چشم های بسته فرد جلو اش خیره شد درحالی که لب هایش وصل لب اون پسر بود نگاهش میکرد تا اینکه جیمین چشم هاشو باز کرد و ازش جدا شد اون سوک نفسی بیرون داد
و سریع جیمین رو هول داد و از تخت پایین شد
جیمین : بقیش بمونه واسه شب
اون سوک : وای از دسته تو
اون سوک به سمته کمد اش رفت و بعد از برداشتن لباس اش به حموم رفت پیرهن آبی رنگ آستین کوتاه یقه باز با دامن کوتاه سفید موهای افشون از حموم آمد بیرون سمته میز آرایش رفت و رویه صندلی نشست جیمین با خاروندن موهایش از تخت بلند شد سمته کمد اش رفت با صدای در نگاهش رو به در داد تهیونگ وارده اتاق شد با چهره نگاه پرسید
تهیونگ : نه کیونگ می هست نه نین
با صدای کوچکی که از تخت جیمین آمد سمته تخت رفت تعجب کرده گفت
تهیونگ : نینو اینجا چیکار میکنه
اون سوک : کیونگ می آوردش صبح گفت بخاطر کار باید بره فرانسه
تهیونگ : چی کجا چطور الان رفته کی رفته
جیمین : آروم بگیر پسر
اون سوک : آره رفت فرودگاه
تهیونگ با عجله از اتاق خارج شد اون سوک به از زدن رژ لب سرشو چرخوند اما با نبود جیمین مواجه شد صدای آب از حموم بهش فهموند که کجاست ...
اسلاید ۲ لباس اون سوک
- ۲۴.۶k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط