روزی حکیمی که مهمان یکی از آشنایان خود بود به او گفت:

روزی حکیمی که مهمان یکی از آشنایان خود بود به او گفت:
خروسی داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار میکرد چه کارش کردید؟
گفت:
سرش را بریدیم!!!
همسایه ها همه شاکی بودند و می گفتند
خروس شما ما را صبح ها از خواب بیدار میکند...

🌸 آنجا بود که فهمیدم هرکس مردم را بیدار کند باید سرش بریده شود!
در روزگاری که همه از "مرغ" حرف می زنند کسی از "خروس" نمی گوید...
زیرا همه به فکر سیر شدن هستند؛ نه بیدارشدن!

@TorkAz

آذربایجان
https://telegram.me/TorkAz
دیدگاه ها (۱)

چندی قبل که مهمان یکی ازآشنایان بودم به او گفتم : خروسی داشت...

چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی داش...

چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی داش...

چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی داش...

چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی داش...

حکایتی زیبا از مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان, پدر علم حقوق چندی ق...

حکایتی زیبا از مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان, پدر علم حقوق ایرانچ...

حکایتی زیبا از مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان, پدر علم حقوق ایرانچ...

حکایتی زیبا از مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان, پدر علم حقوق ------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط