من آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستم از طرفم بر

من آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستم از طرفم برای دشمن نخود و آجر و سنگ ( آتش) بفرستند ، بعضی ها امروز به هر ناشناسی می گویند : برایم شارژ بفرست !

من آنروز مشامم از بوی دود و باروت پر بود و برای رسیدن به هدفم ، از آن لذت می بردم ، بعضی ها امروز از بوی الکل در انواع ادکلن های خارجی !

من آنروز خشاب و اسلحه ام را برای نابودی دشمن در بغل گرفته بودم و بعضی ها امروز سگ های نجس تزئینی گران قیمت را !
دیدگاه ها (۱۸)

آیا انسان گمان میکند که ما هرگز استخوان هایشان را جمع نخواهی...

زیباترین حسِ سجده این است که؛تو در گوشِ زمین پچ پچ می کنی؛ام...

من آنروز خواب را بر چشمانم حرام می کردم تا ذلیل حمله غافلگیر...

چادر را جلو تر بردم دو سه تاری از مویم بیرون بود! پسری دید و...

پارت ۱۹: ضیافتِ مرگ در مه(از دید: ات)صدایِ کلیکِ سردِ اسلحه ...

#تاج_و_طوفانپارت ۳۷: بوسه‌ای که بوی باروت گرفتنور چراغ‌قوه ر...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۱: پیمانِ خونینسئول، ساعت ۲ بامداد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط