قبول کن!

قبول کن!
به حیرت انتهای جهان هم که برسی
باز حسرت ابتدای جاده دیوانه ات می کند
پایت که رفتن باشد دلت می ماند
دنیاهمیشه در ایستگاه های از پیش تعیین شده می ایستد
دو چمدان مثل هم فکر نمی کنند
شباهت ما هم همین است
که تو صدای گردش زمین را به خاطره می آوری
که من صدای قدیمی ترین سوت قطار
و هر چه دورترم می کند
چمدانم را سنگین تر ,دوری را نزدیک تر
عقربه ها و جاده ها از رفتن نمی مانند
و تنها دو ایستگاه
از دوست داشتنت باقی مانده...
دیدگاه ها (۱)

ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرانرم باز آمد و بگرفت در آغ...

قسم به این دل ویران دلم هوای تو داردبه این دو دیده گریان دلم...

برای رسیدن به آرامش سه چیز را ترڪ ڪن :⬅یکی اینکه دائم دیگران...

آدمهای امن چه کسانی هستند؟آدمهای امن همانهایی هستند،که همه چ...

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

سرچشمه را باید گرفت!سرچشمه را باید گرفت!بانک مرکزی می‌گوید ا...

تکاپو پارت 104:چاقو🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍ایستگاه قطار متروکه...باد از می...

پارت ششم: سایه‌ای در خیابانوقتی از کافه بیرون آمدند، باران ش...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۱۰۲✦...................

چشم به راهی یک قاب شکسته است. از آن قاب ها که دوست داری از د...

و تو که نیستیدلم به کوچه نمی زندپایم به خیابان کشیده نمی شود...

و تو که نیستیدلم به کوچه نمی زندپایم به خیابان کشیده نمی شود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط