به تو گفتم...

به تو گفتم...
زیاد، خیلی خیلی زیاد دوستت دارم.
جواب دادی...
هرچه این حرف را تکرار کنی...
باز هم می خواهم بشنوم!
این گفت و گوی کوتاه را...
مدام....
مثل برگردان یک شعر...
مثل تم یک موسیقی...
هر لحظه توی ذهن خودم تکرار کردم.
اما هرگز تصور نکن که ...
حتی یک لحظه توانسته باشم ...
خودم را با تکرار و با مرور این حرف ...
تسکین بدهم.
نه! ...
من فقط موقعی آرام و آسوده هستم ...
و تنها موقعی به تو فکر نمی کنم...
که تو با من باشی.
همین و بس...
دیدگاه ها (۸)

حق نداری به کسی دل بدهی الا منپیش روی تو دو راه است فقط من ...

زمان مانند یک رودخانه استهرگز نمی توانیم به یک آب دو بار دست...

پاییز بهانه است...دلت که تنگ باشد بهار و پاییز تفاوتی ندارند...

از وقتی دوست داشتنتدر رگهایم جریان گرفتجورِ دیگر زنده ام،انگ...

🐻: این نامه رو با این فکر می‌نویسم که فقط آرمی قراره بخونتش....

🐻: این نامه رو با این فکر می‌نویسم که فقط آرمی قراره بخونتش....

*🐻:دارم این نامه رو با این تصور می‌نویسم که تنها کسی که قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط