شمیم عطر وجودت نشسته در دل و جانم

شمیم عطر وجودت نشسته در دل و جانم
خیال خوب تو باشد، انیس روح و روانم
ز درد عشق نوشتم، بدین امید بخوانی
که بی وجود تو جانا، دچار بغض نهانم
ز یاد خوب تو سبزم، به سان باغ بهاران
بدون بارش عشقت،درخت خشک خزانم
حدیث شمع شنیدی،که سوخت از غم و بارید؟
اگر ز من بگریزی، بدان که بعد تو آنم
مه وستاره تویی تو، به درد چاره تویی تو
جدا ز نام تو جانا، نباشد هیچ نشانم..
دیدگاه ها (۱۹)

با تو این درد اگر تلخ ولی میچسبدبا تو هر ثانیه آشفته دلی میچ...

امشب اگر راهی به سمت آسمان پیدا کنمنقش از نگاهت می‌کشم تا ما...

چای میریزم ولی تنها خیالت بامن استطعم قندان لب وچشم زلالت با...

تو نیستی بدون تو تلخ است چای من!ای کاش میرسید به گوشت "صدای"...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط