part

part:⁵⁴
__________________________________
جونگکوک: اینارو بپوش... دیگه ا این کارا نگینی ها بییی گرل
یونا: خفه شو
جونگکوک: چی دوست داری ایندفعه یه دوقلو بزارم رو دستت
یونا: نه نه ببخشید

یونا" لباسا مو پوشیدم رفتم سمت اتاقم رفتم داخل نشستم رو تختم .... واقعا چطور توم خالی کرد اگه ... نه نه هیچی نمیشه نه


هارین" بعد نیم ساعت رانندگی رسیدم خونه رفتم داخل که دیدم تهیونگ و جیمین نشستن تو پذیرایی بدون توجه بهشون رفتن سمت اتاقم

تهیونگ : هی هارین
هارین: چیه
تهیونگ: بیا اینجا

هارین رفت نشست روبروی تهیونگ

هارین: خب
تهیونگ: کجا بودی (بم)

هارین : یعنی چی
تهیونگ: یعنی کجا بوذی (بم و کمی داد)
هارین: به خودم ربط داره
تهیونگ: میدونم رفته بودی پیش می چا
هارین: چی کی من نرفتم
تهیونگ: منو احمق فرض نکن
هارین: رفتم خو که چی
تهیونگ: میچا کجاست
هارین: نمیدونم
تهیونگ: یعنی چی نمیدونی همین الان پیشش بودی
هارین: من فقط تو یه پارک باهاش قرار گذاشتم مگرنه جای اصلیشون نمیدونم
تهیونگ: دروغ نگو
هارین: دروغ نمیگم
جیمین: این چیزارو ول کنین ... حالش خوب بود نگفت چرا رفت
هارین: آره خوب بود ولی ازش نپرسیدم چرا رفته


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۵)

part:⁵⁵_____________________________تهیونگ: عجب که اینطورها...

part:⁵⁶_____________________________یونا رفت نشست روبروم دکت...

part:⁵³_________________________________جونگکوک با حرص خوردم...

part:⁵²_____________________________*: ببخشیدجونگکوک: خیلی خ...

رمان جیمین ( خیانت) پارت ۲

خون آشام عزیز (82)

you are making me crazyپارت⁴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط