پدر خوانده

پدر خوانده
ـــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲
ویوجونگ کوک
از خواب بیدار شدم کارای لازم را انجام دادم ورفتم پایین اجوما میز صبحونه را چیده بود رفتم نشستم وخوردم وقتی تموم شد رفتم طبقه بالا لباس پوشیدم امروز قرار بود برم پرورشگاه و یک نفر را به فرزند خوندگی قبول کنم جک را صدا کردم
§بله قربان
-ماشین امادس
§بله بفرمایید
رفتم سوار ماشین شدم وجک راه افتاد بعد از چند مین ماشین جلوی پرورشگاه وایساد وپیاده شدم وقتی پیاده شدم دوتا دختر را دیدم اروم اروم دارن میرن خیلی کنجکاو بودم همه داشتن از خوشحالی بال درمیوردن این دوتا همینجوری بی تفاوت حالا ولشون کن رفتم سمت دفتر خانم کیم
-خانم کیم من اومدم میشه سریع ببریدم تا انتخاب کنم وبریم(سرد)
∆عا بله بفرمایید
خانم کیم بردم سمت یه اتاق به بچها نگاه کردم ازشون خوشم نیومد
-اینا نه(سرد)
بردم سمت یه اتاق دیگه که دوتا دختر بچدن داشتن بحث میکردن یه نفرشون برگشت من را دید ولی اون یکی نه هنوز داشت بحث میکرد تا اینکه برگشت دیدمون چیزی نگفت
∆خب اقای جئون اینا چطورن
-عام اون یکی اسمت چیه(سرد)
+م...من یوری
-خوبه یوری را میخوام(❄️)
∆باشه اقای جئون یوری اماده شو بیا تودفترم
+چشم
دیدگاه ها (۴)

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــــپارت۳وسایلم را جمع کرد...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــپارت۴+بزار تا بگم چی بهت...

پدرخواندهــــــــــــــــــــــــــــپارت۱ویویوریصبح از خواب...

پدرخواندهــــــــــــــــــــــــــــشخصیت اصلی:یوری وجونگ ک...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 28+خب من ازت طلاق گرفتم دیگه باید بهم...

ازدواج اجباریP:3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط