بانوی من
بانوی من
از خودت دست نکش
بیخیال دیگران
که دنیای زنانه ات را نادیده گرفتند
تو خود هم دنیایت را فراموش کردی
بیاد آر تو زیباترین خلقت خدایی
بانو ایندفعه سر سفره، تو نان گرم بخور
اصلا تمام زیتون های دنیا هم مال تو
هر وقت هم تنت سرد شد
تنهاییت را بغض نکن
آواز کن
با صدای بلند برای گرمیه دلت بخوان
بگذار یک دفعه لالاییت را ،برای خودت....
،
چه خوب میشد عصرانه میهمان خودت باشی
بانو بانو بانو
چای که دم کشید
دامن کوتاهت یادت نرود
قند توی دل قندان آب میشود
طعم گس چای را که هورت میکشی
،
بانو یک دل سیر بخند
بخند به ریش روزگار
به ریش ناکسانی که تو را ناقص العقل خواندند
و خود زاده تو اند
مهربان یک دل سیر بخواب
تو هم لایق استراحتی
خدا از دوش تو برداشته خیلی مسولیت ها را تا در ارامش زندگی کنی
ارام باش ارامشت را هدیه کن بر دیگران
خدا آرامش هستی را در چشمانت
در حلقه آغوشت
درست روی لبهایت به امانت گذاشت
ارام باش و نگذار هیچ چیز و هیچ کس ارامشت را بگیرد
بانوی من
راستی موهایت را بگذار بلند شود
بگذار در باد پرواز کنند ....آن گیسوانند که دلها را میرباید ...
لاک قرمز یادت نرود
خدا هر چه صورتی و قرمز و سرخابیست برای تو آفریده
کلاغ ها دیر زمانیست پشت سر طاووس حرف میزنند
اصلا بگذار یک کلاغ چل کلاغ کنند
تو گوشواره هایت را فراموش نکن
بانو هر وقت دلت خواست دستت را از ماشین بیرون ببر و
تن وحشی باد را لمس کن
هر وقت هم دلت خواست
لبه ی جوی راه برو
حتی بلند حرف بزن و بخند
احساست قشنگ است زیبایی احساست را نشان بده
و هر روز هم برقص خواستی با ساز دلت خواستی با...
فقط یادت نرود کتاب بخوانی
بانوی کامل و زیبا
تو سلیقه خاص خدایی
آنِ خلقتت خدا که
پا روی پایش انداخته
و روی بوم نازنین وجودت قلم عشق را چرخاند
پس تو نابترینی
،
بانو نابترین شعر خدایی تو
سر انگشت بهاری
بخند از ته دل بخند چون زیباترین و نابترین هستی
و بزن قید هر انچه تو را از خودت ،احساست و خدایت دور خواهد کرد...
از خودت دست نکش
بیخیال دیگران
که دنیای زنانه ات را نادیده گرفتند
تو خود هم دنیایت را فراموش کردی
بیاد آر تو زیباترین خلقت خدایی
بانو ایندفعه سر سفره، تو نان گرم بخور
اصلا تمام زیتون های دنیا هم مال تو
هر وقت هم تنت سرد شد
تنهاییت را بغض نکن
آواز کن
با صدای بلند برای گرمیه دلت بخوان
بگذار یک دفعه لالاییت را ،برای خودت....
،
چه خوب میشد عصرانه میهمان خودت باشی
بانو بانو بانو
چای که دم کشید
دامن کوتاهت یادت نرود
قند توی دل قندان آب میشود
طعم گس چای را که هورت میکشی
،
بانو یک دل سیر بخند
بخند به ریش روزگار
به ریش ناکسانی که تو را ناقص العقل خواندند
و خود زاده تو اند
مهربان یک دل سیر بخواب
تو هم لایق استراحتی
خدا از دوش تو برداشته خیلی مسولیت ها را تا در ارامش زندگی کنی
ارام باش ارامشت را هدیه کن بر دیگران
خدا آرامش هستی را در چشمانت
در حلقه آغوشت
درست روی لبهایت به امانت گذاشت
ارام باش و نگذار هیچ چیز و هیچ کس ارامشت را بگیرد
بانوی من
راستی موهایت را بگذار بلند شود
بگذار در باد پرواز کنند ....آن گیسوانند که دلها را میرباید ...
لاک قرمز یادت نرود
خدا هر چه صورتی و قرمز و سرخابیست برای تو آفریده
کلاغ ها دیر زمانیست پشت سر طاووس حرف میزنند
اصلا بگذار یک کلاغ چل کلاغ کنند
تو گوشواره هایت را فراموش نکن
بانو هر وقت دلت خواست دستت را از ماشین بیرون ببر و
تن وحشی باد را لمس کن
هر وقت هم دلت خواست
لبه ی جوی راه برو
حتی بلند حرف بزن و بخند
احساست قشنگ است زیبایی احساست را نشان بده
و هر روز هم برقص خواستی با ساز دلت خواستی با...
فقط یادت نرود کتاب بخوانی
بانوی کامل و زیبا
تو سلیقه خاص خدایی
آنِ خلقتت خدا که
پا روی پایش انداخته
و روی بوم نازنین وجودت قلم عشق را چرخاند
پس تو نابترینی
،
بانو نابترین شعر خدایی تو
سر انگشت بهاری
بخند از ته دل بخند چون زیباترین و نابترین هستی
و بزن قید هر انچه تو را از خودت ،احساست و خدایت دور خواهد کرد...
- ۱۱.۸k
- ۰۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط