ما بی صدا مطالعه می کردیم

ما بی صدا مطالعه می کردیم
اما کتاب را که ورق می زدیم
تنها
گاهی به هم نگاهی ....


ناگاه
انگشتهای « هیــس ! »
ما را
از هر طرف نشانه گرفتند

انگار
غوغای چشمهای من و تو
سکوت را
در آن کتابخانه رعایت نکرده بود

#قیصر_امین_پور
دیدگاه ها (۳)

بانو ..!! نمی آیی .. وَ مَن هَمیشه گمان میکُنَم .. ...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣـے ﺭﺳﻴﺪﻡ ﺩﺳﺘﮑﺶ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻴﺐ ﻣـے ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ...

.مَرد پرسیدمی‌توانم کنارتان بنشینم ؟ به یادداشت ِکنار نیمکت ...

..در چشم هایتجنگجویی مغول کمین کرده جرات نمی کنم دوستت نداشت...

او در نهایت میمیرد پارت ۲

سکوت در ماشین نشسته بود .. مین جی بدون حرف روبه شیشه ماشین و...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط