یکی مهربانیم را اشتباه گرفت، دم نزدم .

یکی مهربانیم را اشتباه گرفت، دم نزدم .


یکی صداقتم را نادیده گرفت، سکوت کردم.


یکی غرورم را به بازی گرفت، نگاهش کردم.


از اینجا به بعد فهمیدم، دنیاییست که اگر مثل بقیه نباشی لـــــه میشوی.


خواستم مثل بقیه باشم گفتند: تـو خـوبـــــــــ باش.


خدایا ببخش اما بندگانتــ دیگر برایم فرقی نمی کنند.

mahyar
دیدگاه ها (۵)

خسته شدم از تکرار زندگی...

@ashghanhﯾﻪ ﭼﻴــــــﺰﻱ ﻫﺴـﺖ ﺑـــــﻪ ﺍﺳـــﻢ

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁴چند دقیقه گذشت.هنوز همون‌جا نشست...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

فاصله یک لبخند تا جنون

یک شب، یک اشتباهساعت از یازده شب گذشته بود که رادین بالاخره ...

لبخند قاتلپارت⁴³ویو جونگ‌کوکنیمه‌شب گذشته بود.سلین هنوز خواب...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دهم ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط