عشقممنوعه
#عشق_ممنوعه
#پارت_۸
تو همین فکرا بودم که دیدم شایان داره پشت سر هم صدام میزنه
رومو به طرفش برگردوندم که گفت:
_هلن معلوم هست حواست کجاست؟
همینجوریشم عصابم خورده تو خوردترش نکن دختره حواست پرت باید ۱۰ بار ۱۰ بار صدات کنم
با یه لحن خیلی جدی و عصبی باهام صحبت کرد که بهم خیلی برخورد با عصبانیت گفتم:
_چیه ۱۰۰ بار صدام زدی مثل طوطی هی اسممو صدا میزنی چه مرگته
حالا که داشت باهام بد حرف میزد من چرا کوتاه میومدم؟
اصلا از من بعیده کوتاه بیام اصلا ممکن نیست
ماتش برد که من ۴ قدم فاصلمون رو طی کردم رو قشنگ چسبیدم بهش و رفتم تو صورتش طوری که لباسامون بهم میخورد با حرص غریدم
_نکنه چون ندا عشقت تشریف نیاوردن عصبی شدی هاااا؟؟؟
بینیش ۲ سانت ازم فاصله داشت طوری که اگه تکون میخورد بینیش به بینیم میخورد
با همون صورت کپ کرده به چشمام زل زد و بعد حس کردم نگاهش پایین تر رفت تا که به لبم رسید بعد دوباره نگاهشو به چشمام دوخت
فوری خودمو عقب کشیدم که دیدم دستشو انداخت پشت کمرم و منو سمت خودش کشوند که البته چه عرض کنم کامل به خودش چسبوند گفتم:
چیکار داری میکنی دیوونه شدی تو؟
گفت:
_دیوونه دارم میشم
ندا عشقم نیست
چون طناز بهم میچسبه عصابم خورده
یعنی چی دیوونه دارم میشم؟ منظورش چیه؟
دوباره بهش خیره شدم صورتم گر گرفت دیدم زل زده به لبام فوری با دستام هلش دادم و خودمو ازش جدا کردم که فکر کنم با این حرکتم فهمید چیکار کرده خودشو فوری جمع و جور کرد
_معذرت میخوام نفهمیدم چرا یهو
بعد ساکت شد انگار خودش نمیدونست دقیقا چه کار اشتباهی کرده
_من نباید
دوباره سکوت
جملشو کامل کردم
_نباید دستتو مینداختی پشت کمرم نباید منو به خودت میچسبوندی نباید به لبام خیره میشدی
با حرف آخرم صورتش قرمز شد و سرشو انداخت پایین
گفت:
_این جوونا امروزی چقدر رک شدن
_شایان فکر کنم حق با خالست بهتره سریعا ازدواج کنی
و با صورت جدی و سرد از کنارش رد شدم و رفتم پیش مامانم اینا که شایان هم پشت سرم اومد و نگاهم کرد اما من فوری نگاهمو ازش برگردوندم
چم شده بود مگه دوستش نداشتم من از بچگی بهش حس دارم حالا چرا پسش زدم
حس کرده بودم زیاده روی کرده؟
آآآآه از دست تو دختر ابرو خودتو بردی پیشش که
من چیکار کردم مگه خودش ابرو خودشو برد
_هلنننن هلننن خانم
با صدای مامانم به خودم اومدم که دیدم...
اینم از پارت جدید
حمایت کنید.
#پارت_۸
تو همین فکرا بودم که دیدم شایان داره پشت سر هم صدام میزنه
رومو به طرفش برگردوندم که گفت:
_هلن معلوم هست حواست کجاست؟
همینجوریشم عصابم خورده تو خوردترش نکن دختره حواست پرت باید ۱۰ بار ۱۰ بار صدات کنم
با یه لحن خیلی جدی و عصبی باهام صحبت کرد که بهم خیلی برخورد با عصبانیت گفتم:
_چیه ۱۰۰ بار صدام زدی مثل طوطی هی اسممو صدا میزنی چه مرگته
حالا که داشت باهام بد حرف میزد من چرا کوتاه میومدم؟
اصلا از من بعیده کوتاه بیام اصلا ممکن نیست
ماتش برد که من ۴ قدم فاصلمون رو طی کردم رو قشنگ چسبیدم بهش و رفتم تو صورتش طوری که لباسامون بهم میخورد با حرص غریدم
_نکنه چون ندا عشقت تشریف نیاوردن عصبی شدی هاااا؟؟؟
بینیش ۲ سانت ازم فاصله داشت طوری که اگه تکون میخورد بینیش به بینیم میخورد
با همون صورت کپ کرده به چشمام زل زد و بعد حس کردم نگاهش پایین تر رفت تا که به لبم رسید بعد دوباره نگاهشو به چشمام دوخت
فوری خودمو عقب کشیدم که دیدم دستشو انداخت پشت کمرم و منو سمت خودش کشوند که البته چه عرض کنم کامل به خودش چسبوند گفتم:
چیکار داری میکنی دیوونه شدی تو؟
گفت:
_دیوونه دارم میشم
ندا عشقم نیست
چون طناز بهم میچسبه عصابم خورده
یعنی چی دیوونه دارم میشم؟ منظورش چیه؟
دوباره بهش خیره شدم صورتم گر گرفت دیدم زل زده به لبام فوری با دستام هلش دادم و خودمو ازش جدا کردم که فکر کنم با این حرکتم فهمید چیکار کرده خودشو فوری جمع و جور کرد
_معذرت میخوام نفهمیدم چرا یهو
بعد ساکت شد انگار خودش نمیدونست دقیقا چه کار اشتباهی کرده
_من نباید
دوباره سکوت
جملشو کامل کردم
_نباید دستتو مینداختی پشت کمرم نباید منو به خودت میچسبوندی نباید به لبام خیره میشدی
با حرف آخرم صورتش قرمز شد و سرشو انداخت پایین
گفت:
_این جوونا امروزی چقدر رک شدن
_شایان فکر کنم حق با خالست بهتره سریعا ازدواج کنی
و با صورت جدی و سرد از کنارش رد شدم و رفتم پیش مامانم اینا که شایان هم پشت سرم اومد و نگاهم کرد اما من فوری نگاهمو ازش برگردوندم
چم شده بود مگه دوستش نداشتم من از بچگی بهش حس دارم حالا چرا پسش زدم
حس کرده بودم زیاده روی کرده؟
آآآآه از دست تو دختر ابرو خودتو بردی پیشش که
من چیکار کردم مگه خودش ابرو خودشو برد
_هلنننن هلننن خانم
با صدای مامانم به خودم اومدم که دیدم...
اینم از پارت جدید
حمایت کنید.
- ۳.۷k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط