چه سینه سوز آب ها ،که خفته بر لبان ما

چه سینه سوز آب ها ،که خفته بر لبان ما

هزار گفتنی به لب ، اسیر پیچ و تاب شد

نه شور عارفانه ای ، نه ذوق شاعرانه ای

قرار عاشقانه ام ، شتاب در شتاب شد

نه فرصت شکایتی ، نه قصه و حکایتی

تمام جلوه های جان ، چو آرزو به خواب شد

نگاه منتظر به در، نشست و عمر شد به سر

نیامده به خود دگر ،که دوری شباب شد
دیدگاه ها (۱)

چه سینه سوز آب ها ،که خفته بر لبان ماهزار گفتنی به لب ، اسیر...

از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شدتمام جستجوی دل ، سوال...

🎙️دکلمه

از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شدتمام جستجوی دل ، سوال...

💞 ✨ 💞 ✨ 💞 ✨ از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شدتمام جست...

http://s9.picofile.com/d/8299317992/b06ad34f-7c93-424f-9f1b-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط