وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

حوا که لب گشود عسل اختراع شد



در چشم های خسته ی مردی نگاه کرد

لبخند زد و قند بدل اختراع شد



آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت

تا هاله ای به دور زحل اختراع شد



حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس؛

رقصید و در حجاز هبل اختراع شد



آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت

نزدیک ظهر بود، غزل اختراع شد



آدم و سعی کرد کمی منضبط شود

مفعول فاعلات فعل اختراع شد



"یک دست جام باده و یک دست زلف یار"

این گونه بود ها! ، که بغل اختراع شد




از : حامد عسکری
دیدگاه ها (۱۵)

ﻫﯿﭻ ﺩﻟﯽ ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﭙﺪﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺩﻟﮕﯿﺮﻧﺪﯾﺎ ﺩﻝ ﻫﺎ ﺑﻬ...

مرحوم دولابی ره:دستگاه خداوند از دستگاه حضرت يوسف کمتر نيست...

کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغ...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی استببین مرگ مرا در خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط