باز شد آذر و هنگام تفرّج در باغ

باز شد آذر و هنگام تفرّج در باغ
خش خش برگ و صدای نخراشیده ی زاغ

دست در دست گلم، شانه به شانه، چه شود!!!
لحظه ای خستگی و نیمکت و نور چراغ

هوس گرمی ِآغوش در آن تنگ غروب
دست در گردن یار و دو سه تا بوسه ی داغ

وزش وحشی و سوزنده و طغیانگر باد
و کبودی ِلب و گونه و سرخی ِدماغ

چشمهایم که به چشمان قشنگش زده زل
دستهایم که گرفته ست ز موهاش سراغ

لحظه ی عاشقی و شاهد عشق من و او
چند گنجشک و قناری، دو کبوتر، سه کلاغ...
دیدگاه ها (۲)

این نوشته را به فرزندانتان هدیه دهیدمادرم چشمان یشمی زیبایی ...

هوا سرد شده❄ اگر میتونی دست نیازمندی را بگیری دریغ نکن❄ ک...

:پاییز هزار برگ دفتر شده استباران زده و خاطره ها تر شده استب...

این معجزه‌ی توست که پاییز قشنگ استهر شاخه‌ی با برگ گلاویز قش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط