#pain

#pain
#P⁸⁸
#Season²
_ داری چیکار میکنی؟
+ دارم اولین بوسه امون رو ثبت میکنم. این باید به عنوان یک یادگاری بمونه.
قیافه جونگکوک از متعجب تغییر کرد و لطیف خندید. تهیونگ لبخندی به خنده ی جونگکوک زد و بغلش کرد.
اون روز اولین باری بود که همدیگه رو بوسیدن. و حالا جونگکوک درحال دیدن یک نقاشی از اون عکس بود و با شدت گریه میکرد. مردمی که دور اون نقاشی جمع شده بود با تعجب به جونگکوک که داشت گریه میکرد نگاه میکردن اما دقیقا مثل همه ی آدم های دیگه از کنارش رد شدن و تنهاش گذاشتن.
جونگکوک با ناباوری گریه میکرد و به اون نقاشی خیره بود. اون می دونست که اون آثار توسط کی کشیده شده. میدونست که صاحب اونجا کیه. بلاخره فهمیده بود که اونجا مال کیه، این آثار با دستای کی خلق شدن. این آثار با دستای ظریف تهیونگ خلق شده بودن و تهیونگ خالق این شاهکار ها بود. حتی فکر به اسم تهیونگ هم باعث درد گرفتن قلبش میشد. عقب عقب قدم برداشت و از اونجا بیرون رفت. در همین حین تهیونگ که به زوج پیر کافه دار طبقه ی بالا رو نشون داده، از پله پایین میاد تا طبقه ی پایین رو به اون دو نفر نشون بده. برای شروع با اثر اصلی اونجا یعنی اون نقاشی از بوسه اون و جونگکوک شروع میکنه و با رایحه ای آشنا برخورد میکنه. بوی کارامل بود، این دقیقا بوی عطر مورد علاقه ی جونگکوک رو میداد، سرش رو بلند میکنه و به اطراف نگاه میکنه اما اثری از جونگکوک نیست پس با خودش میگه شاید اشتباه فکر کرده، این غیر ممکنه که جونگکوک اومده باشه اونجا، جونگکوک باید الان توی کره باشه.
جونگکوک با گریه از گالری دور میشه. در حال دویدن بود. به سمت ایستگاه قطاری که باهاش اونجا اومده میره. بلیط میگیره و قبل از سوار شدن به اون شهر نگاه میکنه. حالا متوجه میشه چرا این شهر و کشور باعث شده اون احشاس نشاط داشته باشه چون تو دل اون شهر یک نفر که دلیل نفس های جونگکوکه داره زندگی میکنه، چون یک نفر مثل خورشید گرم اونجا رو گرم و با نشاط نگه داشته. برمیگرده و سوار قطار میشه. از پنجره ی قطار سریع السیر به اون شهر نگاه میکنه. قطار حرکت میکنه به سمت رم.
اون در طول هفته دیگه از هتل بیرون نمیاد و فقط برای مسابقه بیرون هتل میره و بعد از بردن مسابقه به کره برمیگرده. اون از همون توی هواپیما احساس کرد طریقه ی نفسش کشیدنش رو یادش رفته و حافظه اش رو توی ایتالیا جا گذاشته. رسید فرودگاه، کسی خبر نداشت که اون قراره اون روز برگرده. دوباره کره، دوباره سئول، همون شهر غم زده. با تاکسی هایی که همیشه توی فرودگاه هستن به سمت خونه میره. از توی تاکسی به شهر سرد و بارونی سئول نگاه میکنه. پرواز طولانی ای داشته و حتی ثانیه ای رو نخوابیده چون فکر اون آفتاب توی ایتالیا راه خوابیدنش رو بسته بود. وقتی رسید خونه بدون توجه به اینکه جیمین توی اون ساعت از روز توی خونه اس و دوباره یونگی اومده اونجا وارد اتاقش شد و در رو بست. جیمین در رو باز کرد و ازش درباره اینکه چه اتفاقی افتاده پرسید.
_ هیونگ پرواز طولانی بود، خسته ام. بعدا با هم حرف میزنیم.
جیمین با وجود اینکه خیلی نگران بود، درک میکنه و از اتاق بیرون میره.
جونگکوک بدون اینکه لباساش رو عوض کنه یا حتی دوش بگیره، روی تخت دراز کشید و لحاف رو روی خودش کشید. داشت میلرزید، تمام تنش داغ کرده بود اما احساس سرما داشت. جیمین رو صدا میکنه تا بهش یک لحاف دیگه بده. جیمین وارد اتاق میشه و با نگرانی حال جونگکوک رو بررسی میکنه.
+ داری توی تب میسوزی. بلند شو بریم دکتر. بلند شو.
_ هیونگ من حالم خوبه فقط باید یکم استراحت کنم. فقط یدونه دیگه لحاف بده.
+ جونگکوک لجبازی نکن. بلند شو بریم دکتر.
_ ولم کن! میگم حالم خوبه! فقط... فقط یکم خسته ام هیونگ...
+ راستش بگو اونجا تهیونگ رو دیدی؟
جونگکوک پوزخندی زد
_ میدونستی رفته ایتالیا؟ تمام این یک سال میدونستی؟ تو حال و روز منو دیدی اما بازم دم نزدی؟ مرسی هیونگ... ممنون...
یونگی از چهار چوب در اتاق جونگکوک در حال دیدن بود و میدونست نباید دخالت بکنه.
+ اگر میدونستی چیزی تغییر نمیکرد جونگکوک. بهت نگفتم چون میدونستم این به نفع هر دوی شماست، نگفتم چون اگر میگفتم حالت بدتر میشد، نگفتم چون.... چون تهیونگ ازم خواست.
اشک های جونگکوک دوباره راهی برای رهایی پیدا کرده بودن و با شدت از چشم هاش سرازیر شدن.
_ باید بهم میگفتی! این حق من بود که بدونم! تو و اون نباید جای من تصمیم بگیرید! من خودم میتونم تصمیم بگیرم. من خودم میتونم از خودم مراقبت کنم. اگر اون تونست یا اگر تو تونستی منم میتونم هیونگ!
جونگکوک با صدایی گرفته از بغض داد زد.
جیمین به سمتش رفت و بغلش کرد.
+ میدونم هیونگ به فدات بره. میدونم که تو گاهی حتی بهتر از ما دو نفر از خودت مراقبت میکنی و بهترین تصمیم ها رو میگیری اما...
دیدگاه ها (۰)

#pain#P⁸⁹#Season²+ میدونم هیونگ به فدات بره. میدونم که تو گا...

#pain #P⁸⁷#season²عکسی که همه بهش خیره بودن بر میگرده به یک ...

#pain #P⁸⁶#season²پیرمرد صاحب کافه به همراه همسرش وارد گالری...

#pain#P⁸¹#Season²_ کجا؟ گفتی کجا قراره برین؟ جونگکوک به سمت ...

#pain #P⁷⁵#Season²وارد اتاق شد و دید که جونگکوک به هوش اومده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط