پارت سیزدهم

پارت سیزدهم
در آغوش زندان
که یهو
گوشی ته زنگ میخوره گوشیش رو بر میداره و میبینه بله جیمین بهش زنگ زده جواب میده
ته:الوسلام جیمینی
جیمین:سلام ته خوبی؟
ته:ار ممنون تو چطوری؟
جیمین :خوبم ممنون راستی ته؟
ته:بله؟
جیمین :امشب میخام برم خونه ی یونگی جین و نامجونم هستن میای؟
(بفرما اینم نامجین)
(نکته:شوگا رابطه ی ته با کوک رو به جیمین و همینطور نامجین گفته ولی تنها کسایی که میدونن کوک واسه چی با ته رفته تو رابطه شوگا و نامجون هستن)
ته :خب باشه من میرم خونه دوش بگیرم بعدش میام
جیمین :نمیخواد دوش بگیری صبح حموم بودی بگ کجایی با شوگا بیایم دنبالت
ته:خب باشه حموم نمیرم ولی خودم با تاکسی میام
جیمین:لازم نکرده راستی ته شوگا بهم گفت که با کوک تو رابطه ای چرا زودتر بهم نگفتی
ته:ببخشید خجالت میکشیدم حالا ولش کن پس میای دنبالم؟
جیمین‌:اره لوکیشنت رو برام بفرست
ته:باشه بای
جیمین:بای
پایان مکالمه
ویو کوک
هوف الان دوباره باید اون لیا گوسفند رو ببینم
(نکته:قبل از اینکه کوک بره زندان پدر کوک و پدر لیا این دوتا رو به عقد هم دراوردن و الان نزدیک 2 ماه دیگه قرار بود لیا با کوک ازدواج کنه کوک لیا رو دوست نداشت ولی لیا کوک رو دوست داشت)
سلام نانایی ها 👶🏻
این پارت خیلی کم شد ولی پارت بعدی رو زیاد مینویسم بوس ☘️ 🍫 ✨ 🐥
دیدگاه ها (۳)

پارت چهاردهمدر آغوش زندان ویو کوکهوف باز باید برم اون لیا گو...

سلام نانایی ها 👶🏻ممنون که کامنتارو زود رسوندید و واسه همین م...

پارت دوازدهمدر آغوش زندان ویو کوک وقتی ته داشت بهم میگفت 3 ر...

پارت یازدهمدر آغوش زندانته:جیمین راستی گردنت چی شدهجیمین :خب...

پارت سومدر اغوش زندانکه ناگهان... یکی از نگهبان های زندان او...

پارت هشتمدر آغوش زندان ویو تهصبح از خواب بیدار شدم تا برم پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط