part
part.43.
_..من ؟ از خودشو جیهوپ میتونی بپرسی
سه جو ..باشه پس نمیگی بالاخره که میفهمم..
با تهیونگ گرم صحبت کردن شدیم که یهو دیدم سو هو اون پسره ی عوضی و اشغال به جی یون نزدیک شد خواستم برم با مشت یکی بزنم فکشو بیارم پایین که تهیونگ اومد جلوم مانعم شد
_..ول کن بزار برم یکی بزن تو دهنش میام..
تهیونگ گفت.. هوی هوی نکنیااااا..
_..هوففففففف..
دیدم که دست اون مرتیکه عوضی رفت رو شونه جی یون بهش هی نزدیک تر می شد تهیونگم حواسش پرت سه جو بود رفتم سمتشو یه مشت زدم تو دهنش گفتم
_.. دیگه این گوهو نخوریا تو حق نداری دستتو بزاری رو مال من.. همه بهمون نگاه میکردن
جیهوپ می خواست چیزی بگه که تهیونگ گفت.. خوب کردی پسرم حقش بود
دست جی یونو گرفتم کشیدمش بیرون گفت آروم بردمش سمت ماشینو در ماشین باز کردم نشوندمش
*منو نشوند تو ماشین و در محکم بست داشتم ازش میترسیدم که خودش اومد تو ماشین نشستو شروع کرد با داد
_..مگه من بهت نگفتم که اون لباسو نپوش هااااااا با تو عم..
+..حالا مگه چی شده ..
با لرز گفتم
_..ها چیشده ارههههه مگه ندیدی اون سوهو کسکشو می خواست چیکار کنه وای حتی فکرشم دیوونه ام میکنه ..
محکم زد چند بار با فرمون ماشین فهمیدم که واقعا از دستم عصبانیه تصمیم گرفتم که هیچی نگم سرمو گذاشتم رو شیشه دیدم یهو جونگ کوک ماشینو روشن کرد و راه افتاد
&بهش نگاه کردم فهمیدم خیلی زیاده روی کرده بودم ولی اونم نباید اون لباس می پوشید دیگه بهش اجازه نمیدم که همچین لباسی بپوشه سرشو مثل بچه ها تیکه داده بود به شیشه و بیرونو نگاه میکرد از دستش عصبانی بودم ولی دیگه حرفی نزدم ماشینو روشن کردم و با سرعت بالا به راه افتادم
+..تو که وقت نداشتی با من باشی چیشد..
_ .. خفه شو الان عصبانی ام خب..
معلوم بود ترسیده و میدونستم نباید اینجوری باهاش حرف بزنم
ولی دیگه خسته شدم و باید همه چیو بهش توضیح بدم
رسیدم جای رودخانه ای که هیچکی نبود نگه داشتم
_ ..پیاده شو..
خودم پیاده شدم
اونم پیاده شد
+..چرا اینجاییم..
_ ..من باهات حرف دارم..
_..من ؟ از خودشو جیهوپ میتونی بپرسی
سه جو ..باشه پس نمیگی بالاخره که میفهمم..
با تهیونگ گرم صحبت کردن شدیم که یهو دیدم سو هو اون پسره ی عوضی و اشغال به جی یون نزدیک شد خواستم برم با مشت یکی بزنم فکشو بیارم پایین که تهیونگ اومد جلوم مانعم شد
_..ول کن بزار برم یکی بزن تو دهنش میام..
تهیونگ گفت.. هوی هوی نکنیااااا..
_..هوففففففف..
دیدم که دست اون مرتیکه عوضی رفت رو شونه جی یون بهش هی نزدیک تر می شد تهیونگم حواسش پرت سه جو بود رفتم سمتشو یه مشت زدم تو دهنش گفتم
_.. دیگه این گوهو نخوریا تو حق نداری دستتو بزاری رو مال من.. همه بهمون نگاه میکردن
جیهوپ می خواست چیزی بگه که تهیونگ گفت.. خوب کردی پسرم حقش بود
دست جی یونو گرفتم کشیدمش بیرون گفت آروم بردمش سمت ماشینو در ماشین باز کردم نشوندمش
*منو نشوند تو ماشین و در محکم بست داشتم ازش میترسیدم که خودش اومد تو ماشین نشستو شروع کرد با داد
_..مگه من بهت نگفتم که اون لباسو نپوش هااااااا با تو عم..
+..حالا مگه چی شده ..
با لرز گفتم
_..ها چیشده ارههههه مگه ندیدی اون سوهو کسکشو می خواست چیکار کنه وای حتی فکرشم دیوونه ام میکنه ..
محکم زد چند بار با فرمون ماشین فهمیدم که واقعا از دستم عصبانیه تصمیم گرفتم که هیچی نگم سرمو گذاشتم رو شیشه دیدم یهو جونگ کوک ماشینو روشن کرد و راه افتاد
&بهش نگاه کردم فهمیدم خیلی زیاده روی کرده بودم ولی اونم نباید اون لباس می پوشید دیگه بهش اجازه نمیدم که همچین لباسی بپوشه سرشو مثل بچه ها تیکه داده بود به شیشه و بیرونو نگاه میکرد از دستش عصبانی بودم ولی دیگه حرفی نزدم ماشینو روشن کردم و با سرعت بالا به راه افتادم
+..تو که وقت نداشتی با من باشی چیشد..
_ .. خفه شو الان عصبانی ام خب..
معلوم بود ترسیده و میدونستم نباید اینجوری باهاش حرف بزنم
ولی دیگه خسته شدم و باید همه چیو بهش توضیح بدم
رسیدم جای رودخانه ای که هیچکی نبود نگه داشتم
_ ..پیاده شو..
خودم پیاده شدم
اونم پیاده شد
+..چرا اینجاییم..
_ ..من باهات حرف دارم..
- ۴.۸k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط