پارت نهم.

پارت نهم.

جین: همینطور به چهره معصوم و مهربون و خوشگلش خیره شده بودم.....رفتم کنار الیس و لب زدم: هق هق هق ن نگاه نگاه دخترمون کن..... ببین چه خوشگله.... تروخدا بیدار شو.... هق هق... بیدار شو.... باید باهم بریم به دخترمون شناسنامه بگیریم.... هق هق ب باهمدیگه باید بزرگش کنیم.... ا الیس عشق زندگیم بیدار شو هق هق دخترمون تو رو میخواد...... بیدار شو.... دخترمون دلتنگت شده، منم دلتنگت شدم..... هق هق... دلتنگ چشم های قشنگت، دلتنگ خنده های شیرینت........


جین: صبح زود بیدار شدم.... حالم روز به روز داره بدتر میشه.... الیس خواب بودش.... میخواستم یه دل سیر نگاه چهرش کنم...... ی ینی ینی من فقط تا دوماه میتونم این چهره رو ببینم.... هی...... برای اینکه الیس بیدار نشه خیلی اروم از رو تخت بلند شدم..... درد وحشتناکی دوباره تمام وجودم رو گرفت.... اه و ناله هام زیاد و زیادتر شد......
الیس: چ چ چ چی چی... شد... چی شده عزیزم، هق هق هق.... ص صب صبر کن الان قرص و داروهاتو میارم......
الیس: دستام میلرزیدن..... تحملش برام قابل هضم نبود.... با دستای لرزونم قرص و داروهارو بردم پیش جین...... لب زدم: ع ع عزیزم عزیزم ل لطفا بخ بخور هق هق هق......
جین: م م ممنون......
الیس: میخواستم قرصاشو بهش بدم که دستامو گرفت......... ع عزیزم... چ چیه؟... لطفا بخور.... نمیخوام درد کشیدنت رو بببینم....
جین: اه اه اخخ... ب ب باید اه اخ ب باید بهم قول بدی دوباره عاشق میشی و زندگیت رو به بهترین شکل میسازی.....
الیس: اشکام سرعتشون رو بیشتر کرده بودن...... هیچ حرفی بجز گریه کردن بهم نمیومد.... هق هق هق ا اخه اخع چطور میتونه همچین درخواستی بکنه...... م من نمیتونم... هق هق...
الیس: هق هق هق ع عزیزم بخور................................... بعداز اینکه فهمیدم حال جین بهتر شده رفتم بیرون تا کمی خرید کنم......
جین: بعد از رفتن الیس یه برگه و یه خودکار برداشتم و شروع به نوشتن کردم، نوشتم و نوشتم و نوشتم....... خیلی هم نوشتم.......


جین: دخترم من و تو الان باید منتظر مامان باشیم، دخترقشنگم نمیخواد نگران باشی، مامان چندروز دیگه بیدار میشه..... مطمئنم..........
پرستار: ببخشید باید دخترتون رو ببریم...
جین: چ چ چرا... م م مشکلی پیش اومده؟
پرستار: ن ن نهه نه.... اصلا نمیخواد نگران بشید.... دکتر اومدن فقط یه معاینشون کنن، و همینطور بعد هم نیاز داره شیر بخوره......
جین: ا اها، ب بله... م م ممنون.......... بعد از رفتن دختر کوچولوم به الیس دوباره خیره شدم.... دستگاهایی که بهش وصل بودم داشتن دیوونم میکردن......... چ چی چی.... د دس دستاش.... د داره ت تکون می میخوره.... پ پ پرستار پرستار پرستار......
پرستار: بله بله چی شده...........اوه... صب صبر کنید تا برم دکتر رو خبر کنم.......
دیدگاه ها (۲۰)

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

اورلورا

سناریو باجی پارت اخر

رمان : قلب در تاریکی

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

پارت ۲۵

تک پارتیا/ت_جینسلام من ا/ت هستم ۲۴ سالمه با جین تازه ازدواج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط