قسمت

قسمت ۹
داستان: اولین روزی که باهاش آشنا شدم.
از اینجا مونده بودیم:(تهیونگ:آقای مدیر یکم مشکوک میزنین چیزی شده؟)

مدیر:آره شده می خوام شما دوتا نقش اصلی فیلم باشین😅.
ا/ت:چی؟+_+ مدیر:آخه وقتی بیرون داشتین باهم حرف می زدین خیلی به هم میومدین😅.
تهیونگ و من:چی......؟!!
منو تهیونگ به هم زل زده بودیم من داشتم از خنده پاره می شدم راستش مدیرمون فک کرده ما با هم رابطه داریم😂.
مدیر:خب،تصمیم خودمو گرفتم می خوام شما دوتا نقش اصلی باشین.
به هرحال نتونستیم راضیش کنیم که من نمی خوام نقش اصلی باشم.
مدیر:از فردا کارتون رو شروع می کنید پس حاظرشید برا فیلم رمانتیک 😂💗.

قسمت ۱۰ خیلی خوبه پس از دستش ندید 💗😎🤘🔥
حمایت یادتون نره🫂🫀
دیدگاه ها (۱)

۹۰۰تاییمون مبارک😎🤟✨🔥happy 💗 happy 💗 happy 💗 happy 💗

پارت۱۰داستان:اولین روزی که باهاش آشنا شدم.از اینجا مونده بود...

پارت۸داستان:اولین روزی که باهاش آشنا شدم.از اینجا مونده بودی...

Hot man🫂🔥✨

عشق زخمی p/¹⁰ last part

part. 2.*+..چرا این جوری شد .. اون اوو جون گفت ..منم از این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط