توی تنهاییِ خودم بودم ...

توی تنهاییِ خودم بودم ...
یک نفر آمد و سلامی کرد
توی این شهرِ خالی از مردم ...
یک نفر داشت کودتا می کرد
یک نفر داشت زیر خاکستر
آتشی تازه دست و پا می کرد
من به تنهاییِ خودم مومن ...
یک نفر داشت کودتا می کرد
یک نفر مثل من پُر از خود شد
یک نفر مثل زن پُر از زن شد
از همان جاده ای که آمد رفت
رفت و اندوه برنگشتن شد ...

#علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۴)

چند دقیقه درمنقدمبزنیحتمنچتر خواهی گرفت...!!!

از لیوان‌هابه لیوان شکسته فکر می‌کنیاز آدم‌هابه کسی که از دس...

با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمیهر شاعری در سینه‌اش پیغمبر...

بی تو«چگونگی»را می آموزمچگونه ماندندر قصه ای که(شهزاد) ندارد...

ستاره دنباله دار پارت:۱۶

پارت ششادامه دفترچه خاطراتاونجا بود. خودش. با لباس های خاکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط