برادر ناتنی من
برادر ناتنی من
Part6
جونکوک آره ( بم رو بغل میکنه و میاره )
جنا وایی چقدر نازه منم یکی داشتم اسمش برفی بود ولی اون رو بابام فروخت چون بهش آلرژی داشت
جونکوک عه خوب بیا بریم تو اتاق من
جنا باشه
بریم پیش تهیون
ویو تهیون
دلم خیلی واسه جنا تنگ شده بود ولی بابا نمیزاشت که برم پیشش میگفت امشب قراره بریم خونه ی پدربزرگ
تهیونگ تهیون بیا میخوایم بریم لباس بخریم
تهیون دلم واسه دوستم تنگ شده
تهیونگ فردا میریم میبینیش
تهیون باشه بریم
ویو نویسنده
رفتن پاساژ و هر کدوم واسه خودش یه دست لباس خرید و اومدن بیرون
بریم پیش جنا و جونکوک
جنا وایی اتاقت چقدر خوشگله کامپیوتر داره خوش بحالت
جونکوک دوست داری
جنا آره میشه باهاش کارتون دید میشه بازی کرد
جونکوک تو هم میخوای تو اتاقت داشته باشی
جنا اگه میشد آره
جونکوک به بابامیگم واسه تو هم بخره امشب میخوایم بریم خونه ی پدر بزرگ باید بریم لباس بخریم باشه
جنا باشه
ویو نویسنده
رفتم و واسه جنا و جونکوک لباس خریدن و بر گشتن و همه لباس هامون رو پوشیده بودن و اومدن ولی جنا نتونست موهاشو ببنده پس فقط شونه کرد وقتی اومد جنی گفت
جنی جنا چرا موهاتو نبستی
جنا چون بلد نبودم ببندم
جنی اشکال ندارد بیا بریم من واست ببندم
جنا واقعاً
جنی آره حالا زود باش بیا بریم (مهربونم میگه ولبخند میکنه )
جنا ممنون
ویو نویسنده
جنی موهای جنارو شونه ه میکنه و به حنا عطر میکنه و میان پایین که جین و جونکوک هم اون جا بودن جونکوک سریع اومد پیشت و گفت
جونکوک بیا ما دوتا زود تر بریم
ـــــــــــــــ_ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید ادون لباس حنا
اسلاید سوم تهیون
اسلاید چهارم جونکوک
اسلاید پنجم تهیونگ
Part6
جونکوک آره ( بم رو بغل میکنه و میاره )
جنا وایی چقدر نازه منم یکی داشتم اسمش برفی بود ولی اون رو بابام فروخت چون بهش آلرژی داشت
جونکوک عه خوب بیا بریم تو اتاق من
جنا باشه
بریم پیش تهیون
ویو تهیون
دلم خیلی واسه جنا تنگ شده بود ولی بابا نمیزاشت که برم پیشش میگفت امشب قراره بریم خونه ی پدربزرگ
تهیونگ تهیون بیا میخوایم بریم لباس بخریم
تهیون دلم واسه دوستم تنگ شده
تهیونگ فردا میریم میبینیش
تهیون باشه بریم
ویو نویسنده
رفتن پاساژ و هر کدوم واسه خودش یه دست لباس خرید و اومدن بیرون
بریم پیش جنا و جونکوک
جنا وایی اتاقت چقدر خوشگله کامپیوتر داره خوش بحالت
جونکوک دوست داری
جنا آره میشه باهاش کارتون دید میشه بازی کرد
جونکوک تو هم میخوای تو اتاقت داشته باشی
جنا اگه میشد آره
جونکوک به بابامیگم واسه تو هم بخره امشب میخوایم بریم خونه ی پدر بزرگ باید بریم لباس بخریم باشه
جنا باشه
ویو نویسنده
رفتم و واسه جنا و جونکوک لباس خریدن و بر گشتن و همه لباس هامون رو پوشیده بودن و اومدن ولی جنا نتونست موهاشو ببنده پس فقط شونه کرد وقتی اومد جنی گفت
جنی جنا چرا موهاتو نبستی
جنا چون بلد نبودم ببندم
جنی اشکال ندارد بیا بریم من واست ببندم
جنا واقعاً
جنی آره حالا زود باش بیا بریم (مهربونم میگه ولبخند میکنه )
جنا ممنون
ویو نویسنده
جنی موهای جنارو شونه ه میکنه و به حنا عطر میکنه و میان پایین که جین و جونکوک هم اون جا بودن جونکوک سریع اومد پیشت و گفت
جونکوک بیا ما دوتا زود تر بریم
ـــــــــــــــ_ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید ادون لباس حنا
اسلاید سوم تهیون
اسلاید چهارم جونکوک
اسلاید پنجم تهیونگ
- ۲۳۶
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط