خون آشام من
خون آشام من
My vampire 🦇
part24
ویو ات
فکر کرده کیه دختره ی عن از موهاش گرفتم کشیدم هلش دادم زمین رفتم عقب
لوری : آیییییییی چیکار میکنی روانی
ات: از این به بعد بهم چیزی بگی میکشمت
جیمین: باش باش بیا بریم
ات: بریم عشقم
از بازوش گرفتم رفتیم بیرون ازش فاصله گرفتم چپ چپ بهش نگاه کردم
ات: فقط یه بازی بود دلم برات نمیره که
جیمین: معلومه معلومه بخاطر من با اون دعوا کردی
ات: تو رو میخوام چیکار آخه
جیمین: دختره ی لجباز
ات: عمته اصلا چرا اون خودشو جر میده
جیمین: نمیدونم
ات: تو چی رو میدونی آخه گاو
جیمین: هیچی
ات: من میگم روانی هستی باور نمیکنی
جیمین: بریم
ات: کجا
جیمین: قدم بزنیم
ات: تو ازم خوشت نمیاد از کجا معلوم بلکه میخوایی منو بکشی
جیمین: اوفففففف بیا بریم
ات: بریم آقای پارک
خواستم برم جلو یهو دیدم لوری از پنجره بهمون نگاه میکنه از بازوی جیمین گرفتم محکم بهش چسبیدم رفتیم
جیمین: مثلا چی میخوایی حرص اونو در بیاری
ات: آره
جیمین: مثلا چی میشه
ات: عن میشه به تو ربطی نداره
جیمین: خدایا این دختر چرا اینطوریه
ات: چجوری
جیمین: یجوری
ات: ایشششششش پدسگ
بازوشو ول کردم رفتم قدم زدم داخل جنگل به اطرافم نگاه کردم چقدر ترسناکه اینجا یهو حس کردم چیزی از دستم گرفت جیغ زدم دیدم جیمین هس زدم سرش
ات: قلبم اومد تو دهنم
جیمین: چیه ترسو
ات: خودتی
جیمین: بیا برگردیم
ات: آره آره بریم
ادامه دارد...
My vampire 🦇
part24
ویو ات
فکر کرده کیه دختره ی عن از موهاش گرفتم کشیدم هلش دادم زمین رفتم عقب
لوری : آیییییییی چیکار میکنی روانی
ات: از این به بعد بهم چیزی بگی میکشمت
جیمین: باش باش بیا بریم
ات: بریم عشقم
از بازوش گرفتم رفتیم بیرون ازش فاصله گرفتم چپ چپ بهش نگاه کردم
ات: فقط یه بازی بود دلم برات نمیره که
جیمین: معلومه معلومه بخاطر من با اون دعوا کردی
ات: تو رو میخوام چیکار آخه
جیمین: دختره ی لجباز
ات: عمته اصلا چرا اون خودشو جر میده
جیمین: نمیدونم
ات: تو چی رو میدونی آخه گاو
جیمین: هیچی
ات: من میگم روانی هستی باور نمیکنی
جیمین: بریم
ات: کجا
جیمین: قدم بزنیم
ات: تو ازم خوشت نمیاد از کجا معلوم بلکه میخوایی منو بکشی
جیمین: اوفففففف بیا بریم
ات: بریم آقای پارک
خواستم برم جلو یهو دیدم لوری از پنجره بهمون نگاه میکنه از بازوی جیمین گرفتم محکم بهش چسبیدم رفتیم
جیمین: مثلا چی میخوایی حرص اونو در بیاری
ات: آره
جیمین: مثلا چی میشه
ات: عن میشه به تو ربطی نداره
جیمین: خدایا این دختر چرا اینطوریه
ات: چجوری
جیمین: یجوری
ات: ایشششششش پدسگ
بازوشو ول کردم رفتم قدم زدم داخل جنگل به اطرافم نگاه کردم چقدر ترسناکه اینجا یهو حس کردم چیزی از دستم گرفت جیغ زدم دیدم جیمین هس زدم سرش
ات: قلبم اومد تو دهنم
جیمین: چیه ترسو
ات: خودتی
جیمین: بیا برگردیم
ات: آره آره بریم
ادامه دارد...
- ۳۲.۰k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط