پارت ۷

پارت ۷
ساعت ۱۲ و ۲۶ دقیقه_جونگکوک:
حدود ۳ ساعت از رفتن تهیونگ میگذشت و اون گوشیش هم گذاشته بود خونه.اولاش فکر کردم شاید رفته قدم بزنه یا چیزی‌ بخره ولی با دیدن اینکه ۳ ساعت گذشته اول یه زنگ زدم به دوستای تهیونگ بعدش هم همراه با اونا رفتیم اداره ی پلیس و اونا گفتن پیگیری میکنن.بعدش هممون رفتیم خونه و منتظر موندیم.حدود ۳ ساعت گذشت و ساعت شد ۳ صبح.همینطور داشتم سیگار میکشیدم که زنگ در خورد.با عجله بلند شدیم و رفتیم به سمت در و تهیونگ رو دیدیم که هیچ اسیبی ندیده ولی تا منو دید گفت که باید این رابطه تموم شه.من میدونستم که تهیونگ هیچوقت یکدفعه اینجوری نمیکه پس‌ فهمیدم کار اون حرومزاده هاست.شاید بپرسید اون حرومزاده ها کیان؟خب من بعد از یه مدت فهمیدم پدر و مادرم نمردن بلکه کشته شدن.ولی نه با دخالت انسان.یسری روانشناس روانی که برای دارک وب کار میکردن برای اینکه بیان ثابت کنن چقدر رو روان انسان تاثیر میزارن اومدن و پدر مادر من رو قربانی کردن و الانم نوبت تهیونگ بود.پسرا رو فرستادم خونه.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸ "اخر" ساعت ۱۲ و ۳۹ دقیقه ظهر_جونگکوک:بعد از اون اتفاق...

خب خب خب،نانازای کارن،من فیک جدیدِ شاد گذاشتم و شما ام قول ب...

پارت ۶ساعت ۷ و ۱۶ دقیقه عصر_تهیونگ:بعد از اون اتفاق پسرا رو ...

پارت ۵۳ روز بعد_ساعت ۶ و ۴۳ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":۳ روز ا...

پارت دوازدهم صبح جونگکوک از خواب بیدار شد ولی تهیونگ کنارش ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط